آفرینش گناهکار

با توجه به علم خداوند كه مي دانست بعضي انسان ها خاسر و ظالمند -مانند من- و به خود و ديگران ظلم مي كنند و راه شقاوت را پيش مي گيرند چرا انسان را آفريد؟ اگر مي گوييد به خاطر خوبان است چرا فقط خوبان را آفريد و من احمق را آفريد؟ چرا خدا گفته كه انسان ضعيف خلق شده مگر خودش خالق نبوده؟ مگر نمي توانست بهتر خلق كند؟ (لطفا در جواب نگوييد سرنوشت هر كس به دست اوست اين را مي دانم. ولي خدا نيز از ازل مي دانست كه هر كس به دليل وجود اختيار و ... چه راهي را پيش مي گيريد.)

در اينجا چند مساله مطرح است :
1- اينكه خدا چرا مي آفريند ؟
2-اينكه خدا چرا اين گونه آفريده است ؟
3-چرا خدا گناهكاران را آفريد؟
چرا خدا جهان را آفريد؟ چه هدفى از اين كار داشت؟ منظورم را بهتر بگويم: مگر خداى متعال از همه چيز بى‏نياز نيست؛ پس چه نيازى به آفرينش جهان داشت؟ اگر بگوييد خدا فياض است، اين سؤال پديد مى‏آيد كه پس خداوند بايد جهان را بيافريند تا فياض باشد. آيا اين نوعى نياز نيست؟
براى روشن شدن اين مسئله، بايد به مطالب زير توجه كرد:
يكم. هدف انسان در كارهايش، رسيدن به كمال يا رفع نقص است؛ براى مثال غذا مى‏خورد تا رفع گرسنگى و نياز بدن كند؛ لباس مى‏پوشد تا خود را از سرما و گرما حفظ كند؛ ازدواج مى‏كند براى ارضاى نيازى كه در اين باره احساس مى‏نمايد. عبادت مى‏كند تا به كمال نهايى و قرب الهى برسد و خدمت به خلق خدا مى‏كند، تا كمالات عالى را كسب كند. اما خداوند، هيچ نقصى ندارد تا با افعالش، آن را برطرف سازد و كمالى را فاقد نيست، تا براى رسيدن به آن بكوشد.
دوم. هدف‏مندى هميشه با نياز همراه نيست؛ بلكه به هر ميزان موجودى كامل‏تر و بى‏نيازتر باشد به رفع نياز ديگران بيشتر اقدام مى‏كند و اين از ويژگى‏ها و نشانه‏هاى موجود كامل و مهربان است. خداوند مهربان نيز در جستجوى نفعى براى خود نيست؛ بلكه مهم‏ترين هدف او، خير رساندن به ديگران و ايجاد زمينه رشد و كمال براى موجودات است.
از اين رو هدف خداوند از آفرينش اين است كه هر ممكن الوجودى را به كمال ممكن و شايسته آن برساند؛ بدون آنكه در اين كار، براى ذات پاك او نتيجه‏اى داشته باشد. هر امر ممكنى در اين جهان، براى خود قابليت و شايستگى هست شدن و دريافت كمالات وجودى را دارد و گويى همگى با لسان حال درخواست وجود و طلب كمال مى‏كنند. آفرينش جهان، پاسخ به اين سؤال‏هاى طبيعى و ذاتى اشياء و در حقيقت به كمال رساندن آنها است.
به ديگر سخن، آفرينش احسان و فيضى است از جانب خدا نسبت به موجودات ممكن. چنين آفرينشى حسن ذاتى دارد و قيام به چنين فعلى؛ جز اينكه خود فعل زيبا باشد، به چيز ديگرى نياز ندارد. او با آفرينش، كمالى را افاضه مى‏كند و وسايل كمال برتر هر موجودى را در اختيار آن مى‏گذارد. و خوددارى از آن بخل و نقص است؛ پس سزاوار است خداى حكيم و كمال مطلق، جهان را بيافريند و آن را در غايت حكمت و لطافت ايجاد كند. بنابراين آفرينش الهى حكيمانه است؛ هر چند در مرتبه آفرينش، نه نيازى بود و نه نيازمندى؛ چه از ناحيه خالق و چه از ناحيه مخلوقات.
اما از آنجا كه خداوند هيچ كمالى را فاقد نيست؛ بلكه عين همه كمالات - از جمله فياضيت على الاطلاق - است. بنابراين او با آفرينش نيز به فياض بودن دست نمى‏يازد؛ بلكه چون واجد كمال فياضيت است، جهان و انسان را مى‏آفريند. از همين رو گفته شده است: آفرينش جهان، لازمه فياض بودن خداوند و تجلّى آن است؛ نه مقدمه و سبب فياض شدن. بنابراين تلازم بين فياضيت مطلقه الهى و آفرينش جهان، به معناى آن نيست كه «خدا بايد جهان را بيافريند تا فياض باشد»! اين تعبير مستلزم نوعى نياز است. دقت در توضيحات گذشته، نشان مى‏دهد كه مسئله برعكس است؛ يعنى، خداوند فياض است و نتيجه آن، آفرينش جهان است.جهت آگاهى بيشتر نگا:
الف. عبداللّه، نصرى، فلسفه خلقت انسان، (تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، 1379)؛
ب. همو، فلسفه آفرينش، (قم: دفتر نشر معارف، چاپ اول، 1382)؛
پ. محمد تقى، جعفرى، آفرينش و انسان، (قم: دارالتبليغ اسلامى، چاپ دوم)، بى‏تا).
اما چرا خدا چنين آفريد و جور ديگر نيافريد؟
بر اساس پارهاي مباني و براهين فلسفي ثابت شده است كه نظام موجود ،نظام احسن است . يعني عالمي بهتر از اين عالم ممكن نيست خلق شود . چون خدا كمال محض است ، و كمال محض بودن اقتضاء مي كند كه كاملترين موجود ممكن را بيافريند.
ما عالم را تكه تكه مي بينيم و خيال مي كنيم كه داراي نقص است ؛ در حالي كه كلّ عالم يك وجود به هم پيوسته و يكپارچه است . اگر همه ي اجزاء عالم در كنار هم ديده شوند آنگاه معلوم مي شود كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست ؛ به طوري كه اگر يك ذرّه از اجزاء عالم از جاي خود برداشته شود همه عالم به هم مي ريزد .
اگر يك ذرّه را برگيري از جاي ××××× همه عالم فرو ريزد سراپاي
با اين نگاه هيچ موجودي به خودي خود ناقص نيست. مثلا يك كرم خاكي در وجود خود كامل است و وجود آن براي بقاي كل عالم لازم است .نقص و كمال موجودات در مقام مقايسه مطرح مي شود. مثلا گفته مي شود انسان موجودي كاملتر از ميمون است و ميمون كاملتر از اسب است و اسب كاملتر از كرم خاكي است و كرم خاكي كاملتر از درخت است. در بين انسانها نيز اين مطلب صادق است مثلا چهارده معصوم (ع) از نظر كمالات وجودي كاملتر از انبياء سابقند ؛ و انبياء نيز بعضي برتر از برخي ديگرند « تلك الرّسل فضّلنا بعضهم علي بعض » (بقره /253) و انبياء(ع) برتر از افراد عادي هستند . بين افراد عادي نيز درجات وجودي مختلف است ؛ البته اين درجات غالبا بالقوه و اختياري هستند لذا در ابتداي تولد اكثر افراد تقريبا در يك رتبه وجودي قرار دارند ؛ لكن استعداد و تلاش براي تكامل در افراد متفاوت است و البته تكليف هر كسي نيز به اندازه استعداد ذاتي اوست .
‍پس اگر در قرآن هم از ضعف انسان سخن رفته اين مسأله را به طور نسبي اشاره كرده و در جاي ديگر برترهاي انسان حتي بر ملائك را نيز يادآور شده است. يعني انسان موجودي مركب از روح الهي و جسم مادي است. بعد جسماني او ضعيف ترين مرتبه وجودي در نظام هستي است و بعد ملكوتي اش در رتبه فراتر است.
چرا خدا گنهكاران را آفريد؟
اولا خدا همه را به يكسان با قدرت عمل خوب و بد آفريد.
ثانيا چنانكه گذشت وجود همه افراد در نظام عليّ جهان ضروري و تخلف ناپذير است . از نظر فلسفي در نظام عليت فقدان يك جزئ مساوي با فقدان كل است .مثلا عدم خلقت يزيد در صورتي ممكن است كه علت و جود او نباشد. عدم علت وجود يزيد هم تابع عدم علت خودش مي باشد و همينطور تا مرحله علت نخستين ميلياردها پديده بايد از صحنه خلقت حذف شود و همه نظام عالم فروريزد.
ثالثا خدا براي گناهكاران هم راه توبه و بازگشت و مغفرت را قرار داده و اصل در نظام هستي غلبه خير است مگر براي كسي كه با علم و عمد در برابر راه خدا موضعگيري كند و همه راه هاي خير و نجات را به روي خود ببندد كه در اين صورت به نتيجه كردار خود بايد برسد.