آفرينش جهنم‏

اگر هدف از آفرينش، فياضيت و رحمانيت است؛ چرا خداوند جهنم را آفريد؟

حقيقت آن است كه بهشت و جهنم، جدا از مسئله لقاى پروردگار نيست؛ يعنى، «بهشت‏ها»، از آثار و لوازم لقاى حضرت حق با اسماى «رحمت» و «مغفرت» است و «جهنم‏ها» از آثار و تبعات لقاى پروردگار با اسماى «غضب» و «سخط» است. گفتنى است؛ هر وجود و موجودى در دنيا و نظام‏هاى ديگر و عوالم برتر و حتى آخرت، از آثار اسماى حسنى است. عوالم وجود، همه جلوه‏هاى اسما بوده و هر اسمى، آثار خاص خود را دارد و در مراتب مختلف تجلّى مى‏كند.
هر فردى در مسير خود، با اسمى از اسماى ربوبى در ارتباط است. اگر آدمى در مقام طاعت باشد، با اسم «هادى» روبه‏رو است و خداوند با اين اسم او را تربيت و ربوبيت مى‏كند. اما اگر انسان در مقام طغيان و مخالفت با حضرت حق باشد، با اسم «منتقم» و «شديد العذاب» رو به رو خواهد بود «1».
از ديدگاه قرآن نيز، جهنم و جهنم‏ها از آثار لقاى پروردگار با اسماى «غضب»، «سخط»، «انتقام»، «طرد» و «ردّ» است «2» و بهشت و بهشت‏ها از آثار لقاى پروردگار با اسماى «رحمت»، «غفور»، «ودود» و «عفو» است «3».
حال اين پرسش مطرح مى‏شود كه چگونه مى‏توان براى خداوند متعال- كه وجودش، كمال محض و رحمانيت محض است- اسماى غضب و سخط و انتقام، قابل تصوّر و توجيه باشد؟
براى پاسخ به اين پرسش، بايد به اين مقدمه دقيق و ژرف توجه كرد كه به يك نظر اسماى حسناى الهى، به «اسماى ذات» و «اسماى فعل» تقسيم مى‏شوند.
«اسماى ذات»، عبارت است از ظهورهاى ذات غيبى با كمالات ذاتى؛ مانند اسم «حى»، «قادر» و «عليم» كه هميشه براى خداوند ثابت است و ضد اين صفات براى او معنا ندارد.
در مقابل، «اسماى فعل» عبارت است از: اسمايى كه از مقام فعل حق، انتزاع شده و به حضرت حق نسبت داده مى‏شوند؛ مانند «خالق» و «رازق» كه از فعل حق، انتزاع شده و به او نسبت داده مى‏شوند.
با توجه به اين مقدمه در پاسخ به پرسش مذكور، مى‏گوييم: اسماى «غضب»، «سخط»، «انتقام»، «طرد» و «ردّ» از جمله «اسماى فعل» بوده كه در مقام فعل و از مقام فعل، انتزاع مى‏شود؛ و در مقام ذات غيبى وجود ندارد؛ بلكه ذات، همه نور، كمال و خير و خوبى است. به بيان ديگر، غضب و سخط، مانند حيات، علم و قدرت نيست كه در مقام ذات با وجود واحد، وجود داشته و عين ذات حق باشد؛ بلكه در مقام ذات، خبرى از غضب، سخط و انتقام نيست. آنچه در مقام ذات وجود دارد، صفات جمال است و اين صفات، در مقام فعل، منشأ و مبدأ غضب و سخط مى‏شود و انتقام خدا را پيش مى‏آورد.
حال در مقام فعل، چه چيزى پيش مى‏آيد كه اسماى غضب، ظاهر مى‏گردد و چه رخدادى تحقّق مى‏يابد كه موجب ظهور اسماى غضب مى‏شود و شامل موجود خاص يا انسانى مخصوص مى‏گردد؟ در پاسخ بايد گفت: آنچه غضب و سخط را پيش مى‏آورد، خصوصيات وجودى يك موجود است كه با اسماى جمال حضرت حق سازش نداشته، متناسب با آنها نيست.
وقتى انسانى با خصوصيت انكار خدا، ردّ فرمان‏هاى الهى، عدم قبول پيامبران او، دشمنى با احكام او و عصيان و طغيان، در برابر خداوند متعال قرار گرفت، غضب و سخط خداوند ظاهر مى‏شود؛ زيرا كسى كه معاند با خداوند است و با وصف مخالفت و مقاومت با او رو به رو مى‏شود، با اسم «قهّار» او مواجه خواهد گشت.
براى مثال، نور به همه جا مى‏تابد و تابشش گسترده است. نور به هوا، سنگ، سفيد، سياه، خاك و به همه مى‏تابد؛ ولى هوا و سفيدى، خاصيتى دارند كه آن نور را به زيبايى تبديل مى‏كنند؛ يعنى، نور در چيزى كه آن را قبول كند، اين چنين جلوه و ظهور مى‏يابد. اما آهن با تيرگى خود و مقاومتش، مى‏خواهد نور را ردع و طرد كند؛ اما نور كه ردع نمى‏شود. نور به همه مى‏تابد؛ ولى اين تابش در آهن- به دليل مقاومت آن و قبول نكردن نور- به آتش يا حرارت تبديل مى‏شود.

ما انسان‏ها نيز كه با اسم «نور» ذات مقدس حق روبه‏رو مى‏شويم، اگر دلمان همچون آهن تيره و سنگين بود، آن نور را ردع و طرد مى‏كنيم و آن نور تبديل به عذاب و سخط مى‏شود كه آثارش جهنم و جهنم‏ها است.
اما اگر همچون گل لطيف بوديم و روشنى آن نور را جذب كرديم و از مواهبش بهره‏مند شديم، با اسماى رحمت او مواجه مى‏شويم كه آثارش بهشت و بهشت‏ها است «1».
خلاصه آنكه جهنم از آثار اسماى غضب خداوند است و اين اسما، در مقام فعل پيش مى‏آيد و از مقام فعل انتزاع مى‏شود؛ نه از مقام ذات خداوند كه همه‏اش خير و جمال و نور است. اعمال، روش‏ها، رنگ‏ها و خصوصيت‏هايى كه متناسب با اسماى رحمت نيست، زمينه‏اى براى پيش آمدن غضب و سخط خداوند است و آثار آن عذاب، رنج، ناراحتى، سوزش و درد وصف ناشدنى (جهنم يا جهنم‏ها) است.
بايد با تضرّع و گريه از خداوند خواست ما را با اسماى رحمت خود مواجه سازد و لقاى ما با چهره رحمتش باشد.
زارى و گريه قوى سرمايه‏اى است رحمت كلّى قوى‏تر دايه‏اى است‏
دايه و مادر بهانه‏جو بود تا كه كى آن طفل او گريان شود
طفل حاجات شما را آفريد تا بناليد و شود شيرش پديد
گفت «أَدْعُو اللَّه» بى‏زارى مباش تا بجوشد شيرهاى مهرهاش «2»

چون بگريانم، بجوشد رحمتم آن خروشنده بنوشد نعمتم‏
گر نخواهم داد، خود ننمايمش چونْش كردم، بسته دل بگشايمش‏
رحمتم موقوف آن خوش گريه‏هاست چون گريست، از بحر رحمت موج خاست «1»

Tags:

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .