عصمت

عصمت و اختيار

اگر اهلبيت(عليهم السلام) از اول معصوم بوده اند يعني نمي توانسته اند گناه کنند؟ اگر اين طور باشد پس اختيار چست؟ آيا اين يک گونه تبعيض نيست مگر انسان نبايد تلاش کند که به مدارج بالا برسد اگر اهلبيت (عليهم السلام) در بالاترين درجه کمال قرار داشته اند پس تلاش آيا معنا دارد؟ چرا کسي بالاتر از اهلبيت (عليهم السلام) نمي تواند بشود؟ مگر حق هر کس اين نيست؟

عصمت معصومين نه تفضّلى محض است و نه اكتسابى محض؛ بلكه تركيبى از هر دو عنصر است؛ يعنى، نتيجه تفضّل الهى به آنان، بر اثر شايستگى ارادى آنان است، يعنى، علم خداوند به اينكه اين افراد در شرايط عادى، بالاترين حدّ ممكن استعداد خود را كه در نهاد هر انسان معمولى نهاده شده، در طاعت و بندگى و قرب به خداوند به كار مى‏گيرند، سبب گرديده تا از ميان افراد بشر، آنان را برگزيند و با اعطاى موهبت علم لدنّى ضمن پاداش و اكرام خود آنان، اين افراد را راهنما و پيامبر و امام در جهت هدايت ساير افراد بشر قرار دهد.
با مطالب فوق پاسخ هر سه بند سؤال شما روشن مى‏شود:
الف.

عصمت موهبتي

چرا ما پيغمبر و امام نشديم، چرا ما شجره طيبه نشديم و يا چرا مثلا يزيد و عمر شجره ملعونه شدند چون ما همه مي دانيم از زمان حضرت آدم، آل مروان مورد لعنت خدا بودند و همچنين اهل بيتش؟ آيا اين عدالته؟ چرا من چرا شما داراي عصمت تکويني نيستيم درسته که برتري نيست ولي يه سلاحه؟

آنچه را خداوند به انسانها داده است بر اساس استحقاق ها و لياقت هاست و لطف هاي خداوند بدون حساب و برنامه نيست. البته هر لطفي از سوي خداوند بار مسوليتي را بر دوش گيرنده آن وارد مي آورد كه در صورت استفاده نابجا و يا بي استفاده گذاردن آن ، از او گرفته خواهد شد و با حسرتش رها مي گردد. اگر خداوند به كسي قدرت و لطفي مي دهد تنها بر اساس استحقاق او بوده است و اگر از او باز مي ستاند نيز به سبب قصور و سوء استفاده او مي باشد.

معصوميت ذاتي است يا اکتسابي؟

مي خواستم بپرسم معصوميت ذاتي است يا اکتسابي؟

«عصمت» هم امرى موهبتى است و هم ارادى و اكتسابى. درك اين مسئله در گرو شناخت چند نكته است:
يكم. پيامبران و امامان‏عليهم السلام داراى اراده بشرى‏اند؛ مانند ديگر مردم زندگى مى‏كنند؛ براى تحصيل هر چه بيشتر مقامات معنوى مى‏كوشند و اهل صبر، جهاد، زهد و تقوا هستند.
دوم. خداوند متعال به قابليت ممتاز پيامبران و امامان، براى تحصيل مقامات معنوى و شايستگى آنان براى بر عهده گرفتن مسئوليت هدايت جامعه علم دارد. در حقيقت همان قابليت و شايستگى آنان - كه بخش عمده‏اش ناشى از افعال اختيارى ايشان است - از قبل نزد خداوند معلوم است و همين قابليت مبتنى بر اختيار موجب گزينش آنان مى‏شود.

آيه تطهير و عصمت اهل بيت(ع)

«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً». (الأحزاب: 33). «خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد». قوي ‌ترين دليل شيعيان براي اثبات عصمت ائمه، همين آيهء قرآني است و ملاحظه مي‌ فرماييد که اين آيه ‌اي کامل نيست بلکه قسمت آخر آيه ‌اي است که در آغاز آن همسران پيامبر مورد خطاب قرار گرفته‌اند: «وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً». (الأحزاب: 33). «و در خانه ‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد; خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد». پس نامگذاري اين قسمت از آيه به آيهء تطهير فريب و دروغ است، چون اين آيه ‌اي کامل نيست بلکه بخشي از يک آيه مي ‌باشد. به هر حال شيعيان معتقدند که تطهير (پاک کردن) و زدودن پليدي به معناي معصوم بودن از اشتباه و گناه است؛ از اين ‌رو اهل بيت از گناه و اشتباه معصوم ‌اند. منظور ايشان از اهل بيت افراد مشخصي است که نخستين آنها علي و سپس به ترتيب فاطمه و حسن و حسين -رضي الله عنهم- مي‌ باشند و ساير اهل بيت پيامبر –صلى الله عليه وسلم- را معصوم نمي ‌دانند. استدلال به آيهء فوق الذکر براي اثبات عصمت ائمه از جهت دليل و هم از جهت طريقه استدلال مردود است: آيهء تطهير نمي‌توان به وسيلة آن بر عصمت ائمه استدلال کرد. براي اثبات قضاياي بزرگ اعتقادي و امور اساسي و مهم دين بايد دلايلي قطعي و صريح از قرآن که به طور قطع بر مفهوم مورد نظر دلالت دارند ارائه داد، مانند اينکه خداوند متعال مي‌فرمايد: «اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ». (البقرة: 255). «هيچ معبودى بحق نيست جز خداوند يگانه زنده، كه قائم به ذات خويش است، و موجودات ديگر، قائم به او هستند». که اين آيه به طور قطعي و روشن بر توحيد دلالت مي‌کند. يا مانند آية: «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً?. (الفتح: 29). «محمد فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند; پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند; نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است; اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وا مى‏دارد; اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد (ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته‏ انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است». که به طور صريح بر نبوت محمد –صلى الله عليه وسلم- دلالت مي‌کند. همچنين مانند آيهء: ?وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ? (البقره: 43). «و نماز را بپا داريد، و زكات را بپردازيد، و همراه ركوع كنندگان ركوع كنيد (و نماز را با جماعت بگزاريد)». که به طور قطع بر فرض بودن و مشروعيت نماز دلالت دارد. درست نيست اين امور مهم و بنيادي به وسيلة دلايلي ظني و غير صريح اثبات گردند، و اگر چنين باشد اساس دين مورد ترديد قرار مي‌گيرد، چون بر پايه‌ هاي تخميني و ظني استوار گرديده ‌اند. و از اين ‌رو در قرآن به صراحت از آن نهي شده است: «هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ» (آل عمران: 7). «او كسى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات «محكم‏» (صريح و روشن) است; كه اساس اين كتاب مى‏باشد; (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مى‏گردد). و قسمتى از آن، «متشابه‏» است (آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مى‏رود; ولى با توجه به آيات محكم، تفسير آنها آشكار مى‏گردد). اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند». بنابر اين، خداوند عزوجل براي اقامة دين خود آيات واضح و روشني که هيچ التباس و احتمالي در آن نيست را شرط قرار داده است مانند آياتي که به وسيلة آن بر توحيد و يگانگي خداوند، نبوت و نماز استدلال نموديم، و چنين آيات روشني «ام‌الکتاب»، اساس و مرجع آنچه که قطعي نباشد و احتمال مفاهيم مختلفي را داشته باشد به آن برگردانده مي‌شود. و هر کس بر آيات متشابه و محتمل تکيه نمايد و استدلال کند، وي از جملة گمراهاني است که قرآن درباره آنها مي‌فرمايد: «فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ» (آل عمران: 7). «به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏ انگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند)». و همچنين خداوند متعال مي‌فرمايد: «وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً». (النجم: 28). «آنها هرگز به اين سخن (كه ملائكه دخترانند) دانشى ندارند، تنها از گمان بى ‏پايه پيروى مى ‏كنند با اينكه «گمان‏» هرگز انسان را از حق بى ‏نياز نمى‏كند!» از اين‌ رو استناد به دليل ظني درست نيست، زيرا چنين دليلي دانش و آگاهي به انسان نمي ‌بخشد. پس دليل بايد به طور قطعي و روشن بر مطلب مورد نظر دلالت نمايد از اين ‌رو استدلال نمودن به دلايل ظني و محتمل هيچ اعتباري ندارد. بدين خاطر علماي اصول گفته ‌اند: «الدليل إذا تطرق إليه الإحتمال بطل به الاستدلال» هر گاه دليل محتمل و ظني باشد، استدلال بدان درست نيست. عصمت ائمه از ديدگاه شيعة اماميه يکي از ضروريات ديني و جزو مسايل عقيدتي است، چون اصل عقيدة امامت بر پاية عصمت استوار است. و هرگاه پايه که عصمت است فرو ريزد امامت که بر آن مبتني است نيز فرو خواهد ريخت. به خاطر اين شيعيان در مورد آن بسيار سخت گرفته ‌اند و منکران امامت را به شدت مورد اعتراض قرار داده تا جايي که منکر امامت را کافر و از دايرة دين اسلام خارج ساخته‌اند!! کليني روايت مي‌کند که ابوعبدالله عليه السلام گفت: هر آنچه علي آورده من به آن تمسک مي‌جويم، و هر آنچه او از آن نهي کرد، من از آن باز مي‌ آيم. کسي که بر علي اعتراض کند گويا بر خدا و پيامبرش اعتراض کرده، و نپذيرفتن فرمان و سخن کوچک يا بزرگي از علي در حد و اندازة شرک ورزيدن به خداست و ابن بابويه قمي مي‌گويد: «هر کس بگويد که ائمه در بعضي حالاتشان معصوم نيستند او آنها را نشناخته و هر کس آنان را نشناخته باشد کافر است» اين روايت مستلزم اين است که بيش از يک ميليارد مسلمان که بدان معتقد نيستند کافر قلمداد شوند و حکام و فرمانروايانشان تکفير شوند و خلفاي راشدين بدون استثناء کافر قرار داده شوند علاوه بر نسلهاي مسلماني که پس از آنان پي در پي آمده‌ اند. چنين اعتقادي مفاسد بي ‌شماري را در پي دارد که کمترين آن حرام بودن ازدواج با آنهايي که معتقد به عصمت ائمه نيستند و حرام بودن ذبيحه‌ شان، و فتواهايي که خون و اموال مسلمين را مباح مي‌دانند و جايز دانستن جنگيدن با مسلمانان و شورش عليه آنها مي ‌باشد. چنين عقيدة خطرناکي بايد دلايل صريح و قاطعي داشته باشد که هيچ گونه شک و احتمالي به هيچ ‌وجه بدان راه نيابد وگرنه دين بازيچة هر کسي قرار خواهد گرفت و پايه‌ هاي آن در معرض دستخوش بازيگران قرار مي‌ گيرند. آية تطهير به صراحت بر معصوم بودن هيچ کس دلالت نمي‌ کند چه برسد به اينکه بر عصمت افراد معيني دلالت نمايد. و اين ادعا که بر عصمت دلالت مي‌ کند، گمان و اشتباهي بيش نيست پس استدلال بدان درست نيست، چون هر گاه احتمال به دليل راه يابد، استدلال به آن دليل درست نيست و باطل است. در رد اين دلايل و بي اساس بودن عقيدهء مذکور همين اندازه کافي است، چون خود دليل اين صلاحيت را ندارد که به وسيلة آن براي اثبات مقصود استدلال شود. اما به خاطر آنکه هيچ شک و ترديدي در وجود کسي که واقعاً به دنبال حق است باقي نماند بررسي چگونگي دلالت آية مذکور بر عصمت ائمه(ع) اشکالي ندارد.

در پرسش آميختگي و مغالعات فراواني وجود دارد که به ترتيب به آن ها مي پردازيم
الف- «پس نامگذاري اين قسمت از آيه به آيه تطهير فريب و دورغ است ...»
توجه داشته باشيد در غالب موارد اسم سوره يا آيه از يک کلمه يا يک حادثه انتخاب مي کنند و معناي آن اين نيست که تمام سوره يا تمام آنآيه همان کلمه و جمله است.
سوره بقره، از کلمه بقره گرفته شده، سوره نمل، از کلمه نمل، اسري، از جمله «اسري ...» و .... و زياد است که بگوييم اين دروغ است، بقره کل سوره بقره نيست بلکه فقط در آيه به کار رفته و همين طور نمل و اسرا ...؟

شأن نزول آيه 1 سوره تحريم

لطفا در رابطه با آيه 1 سوره تحريم توضيح دهيد؟ در اين آيه پيامبر خوردن عسل را بر خود منع مي کند و خداوند پيامبر(ص) را به خاطر اين اشتباهش سرزنش مي کند. چطور ممکن است پيامبري که معصوم است، چنين اشتباهي انجام دهد و به خاطر همسرانش حلال خدا را بر خود حرام کند؟

[كامل از كد166027]

در پاسخ به نکاتی توجه کنید :
1- در مورد شان نزول آیات اول سوره مبارکه تحریم نقل های مختلفی است که در این مورد به بیان ذیل توجه کنید :
وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ (3) إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِي