معرفت شناسی

عقل نظرى بدون تهذيب نفس

آيا عقل نظرى بدون تهذيب نفس، مى‏تواند به مراحل عالى كشف حقيقت برسد؟

خير؛ از مجموع روايات در باب خلقت «عقل»، چنين استفاده مى‏شود كه عقل داراى دو قوس صعود و نزول است و از آن به اقبال (روى آوردن) و ادبار (بازگشتن) تعبير شده است.نگا: اصول كافى، ج 1، صص 10 - 21. با توجه به مضامين احاديث و تفسير انديشمندان بزرگ اسلامى «اقبال عقل»، روى آوردن به عالم طبيعت، اجسام، مواد و عالم كثرت است و در همين عالم، عقل در نازل‏ترين مرتبه خود قرار مى‏گيرد و مردم آن را گاه در امور معاش و گاه در امور معاد خود به كار مى‏برند.

فرتوهم و شهود عرفاني

آيا شهود نمى‏تواند فقط توهم و تلقين باشد؟ حد تشخيص كدام است؟

قلب آدمى - كه موضع شهود است - مثل خانه‏اى است كه درهاى متعدد دارد و از طريق اين دريچه‏ها، «حالات مختلف»، عارض قلب و داخل در وجود لطيف انسانى مى‏شود. از اين رو برخى از عارفان، قلب را به منزله هدفى مى‏دانند كه مورد اصابت تيرهاى مختلف واقع مى‏شود.
برخى ديگر قلب را به آينه‏اى تشبيه كرده‏اند كه صورت‏هاى مختلف در آن منعكس مى‏شود و قلب، آن صورت‏ها را يكى پس از ديگرى شهود مى‏كند.

رابطه شك و عرفان

رابطه ميان شك و عرفان چيست و آيا اصلاً آنها به هم ربطى دارند يا خير؟

گاهى براى سالك در عرفان عملى و نظرى، «شك پويا» حاصل مى‏شود كه موجب «تأمل» در سير عملى و «تفكر» در سير علمى مى‏شود و نتيجه آن خلوص بيشتر در عمل و تقويت بنيان‏هاى اعتقادى است اين نوع شك موجب جرقه‏هاى عرفانى شده و از آن به «شك مقدس» ياد مى‏شود.
اما گاهى براى رهروان، «شك ايستا» به معناى ترديد ناشى از جهل و ابهام است و سالك را به سستى و توقف مى‏كشاند.
از آنجا كه «عرفان» با كشف و شهود و علم حضورى ارتباط دارد، چنين شكى با عرفان بى‏ارتباط است. آنچه كه در عرفان مطرح است، «حيرت و اضطراب و تشويش خاطر» مى‏باشد؛ از اين رو در مقامات، منازل و مراحل سير و سلوك مسأله ثبات و سكون مطرح است.

علوم مهندسي ، علم سودمند ؟

سؤالي در مورد علم داشتم، آيت الله جوادي آملي در مورد علم سودمند صحبتي کردند که در آن علم سودمند علميست که والي انسان باشد و روح انسان را ارتقا دهد. وبه خدا نزديک کند. سؤال اينجاست که مثلا علوم مهندسي يا ... که اثري از تهذيب نفس يا علوم ديني در آن نيست جزء علوم سودمند نيست؟

در مورد اينکه از نظر اسلام چه علمي بايد آموخت چند نظريه وجود دارد:
نظريه اول : منظور اسلام از علم‏ ،علوم ديني است
ممکن است کسي بگويد مقصود از همه اين تأکيد و توصيه‏ها ،علم خود دين است .

ابزار شناخت

طرف بحث من در اين جريان انسانيست كه هنوز ديني را نپذيرفته و در ابتداي راه براي تشخيص مسير صحيح براي زندگيست. در مورد حجيت عقل تنها دليلی كه بنده به شخصه شنيده ام اينست كه ما ابزاري نداريم كه به وسيله آن راه را تشخيص دهيم و در ابتداي كار مجبور هستيم كه به عقل متوسل شويم. (باز هم متذكر مي شوم كه منظورم انسانيست كه در ابتداي مسير تعقل براي تشخيص مسير صحيح قرار دارد. يعني هنوز در حجيت عقل بحث مي كند.) پس ما مانند كسي هستيم كه در بياباني گم شده ايم و يك راهنما كه همان عقل است ما را به سوي آبادي هدايت مي كند. اما سؤالي كه براي من ايجاد شده است اينست كه:<BR>ما به ناچار به عقل متوسل شده ايم، چون ابزار ديگري براي تشخيص راه نداريم ولي در مورد اينكه آيا عقل حتما راه صحيح را نشان مي دهد چيزي نمي توانيم بگوييم. اينكه آيا اگر با يك استدلال منطقي به موضوعي رسيديم، همان واقعيت است يا خير؟‌ مشخص نيست.<BR>اگر گفته شود كه اگر راه صحيح تقعل كه همان منطق است پيموده شود به نتيجه اي منطقي خواهيم رسيد قابل قبول است، اما همين قوانين منطقي از عقلي نتيجه شده اند كه به ناچار هدايت او را پذيرفته ايم و محكي براي اينكه آنچه كه عقل نشان مي دهد عين واقعيت است نداريم. اگر اين استدلال صحيح باشد هيچ نتيجه گيري عقلي را نمي توان عين واقعيت دانست. اگر چه بايد آن را پذيرفت چون ابزار ديگري در شناخت نداريم. خلاصه اينكه پذيرفتن عقل به عنوان هادي بهترين كار است اما چه محكي وجود دارد كه به ما نشان دهد آنچه عقل مي گويد همان واقعيت است؟

حجيت عقل ذاتي آن است. و ذاتي كه محتاج به علت و دليل نمي باشد. اگر فرض كنيم كه حجيت عقل محتاج به دليل و برهان است اين دليل از دو حالت خارج نخواهد بود. يا دليلي عقلي خواهد بود يا غيرعقلي. اگر دليل حجيت عقل، خود عقل باشد دور لازم مي آيد و دورمحال است. و اگر غيرعقلي باشد خود آن دليل غيرعقلي نيز بايد حجيت باشد و حجيت آن نيز محتاج دليل خواهد بود. و باز دليل حجيت آن نيز يا عقل است يا غيرعقلي كه اگر عقلي باشد باز منجر به دور خواهد شد و اگر غيرعقلي باشد باز مطلب تكرار خواهد شد. و مسأله به تسلسل خواهد انجاميد كه آن نيز محال است.