مباحث فلسفی

فلسفه مشرق زمين و فلسفه اسلامي

مقایسه شيوه هاي تفکر مشرق زمين با مغرب زمين؟

فلسفه مثل هر مفهوم عام ديگري، با افزودن قيودي بر آن، به شاخه ها و انواع گوناگوني، تقسيم مي شود. از اين رو مي توانيم ملاکها و عوامل متعددي را براي تعدد و تکثر فلسفه بيابيم. يکي از تقسيمات فلسفه به اعتبار مناطق جغرافيايي است. يعني آنچه که مورد لحاظ است تقسيم فلسفه به اعتبار مکان است. پيش فرض اين تقسيم، تاثيرپذيري انديشه و تفکر و به طور کلي، فعاليت آدمي در ساحت دانستني ها، از محيط زندگي و اقليم جغرافيايي است. تقسيم فلسفه به غرب و شرق و همين طور، فلسفه قاره اي و فلسفه جزيره (آنگلوآمريکن يا آنگلوساکسون ) به اين اعتبار صورت گرفته است.

معیار متون عرفاني و فلسفي

چه ملاك يا معياري جهت تشخيص عرفاني بودن يا فلسفي بودن يك متن وجود دارد؟


متون عرفانی یا مربوط به عرفان عملی هستند یا مربوط به عرفان نظری ؛ تفاوت متون عرفان عملی با متون فلسفی آشکار بوده و بعید است که باهم خلط شوند ؛ چرا که متون عرفان عملی عمدتاً مربوط به عملند ؛ در حالی که مطالب فلسفی ، از سنخ مسائل نظری هستند. لذا آنچه نیاز به معیار شناسایی دارد متون عرفانی نظری از متون فلسفی است.
برای تشخیص اینکه یک متن ، مربوط به چه علمی است ،از راههای زیر می توان استفاده نمود.
1. شناسایی موضوع متن: یعنی با شناسایی موضوع مورد بحث در یک متن می توان فهمید که آن متن مربوط به چه علمی است.
2.

قران و عرفان و برهان

دليلي که آيت الله حسن زاده براي جمع بين قرآن، فلسفه و عرفان دارند و دليلي که علامه طباطبايي براي عدم جمع محال اين سه امر را دارند بيان بفرماييد؟

1. ابتدا باید متوجّه بود که فلسفه غیر از برهان و عقل ، و عرفان هم غیر از کشف و شهوداست. لذا امثال علّامه حسن زاده آملی ــ ایّده الله و دامت برکاته الرّبانیّه ــ نفرموده اند فلسفه و کشف و شهود با قرآن متّحدند. بلکه فرمودند: قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارند. در جهان امروز فلسفه ها زیادند ، حتّی فلسفه ی اسلامی نیز دارای سه نحله ی مشّائی و اشراقی و حکمت متعالیه است. و آموزه های هیچ کدام اینها صد در صد برهانی نیستند بلکه برخی آموزه ها حقیقتاً برهانی و برخی دیگر صرف نظریّه اند.

ولايت تكويني

در سايت آيت اللّه فضل الله درباره ائمه(ع) و ولايت تکويني موضوعي نقل شده:<BR>«سوال: <BR>هل للائمة المعصومين عليهم السلام ولاية تکوينيه وهل يعلمون الغيب باذن الله سبحانه و تعالى؟ <BR>جواب: <BR>يراد بمصطلح الولاية التکوينية، ما مفاده: أن الله تعالى قد فوض تدبير شؤون الکون أو قسم منها للنبي محمد ص وآله ع. وقد ذهب فريق من العلماء إلى القول بها والإعتقاد بصحتها، فيما ذهب فريق آخر إلى القول ببطلانها، والأقوى عندنا هو القول ببطلانها، وذلک لأن الولاية المذکورة إن کانت تعني أن الله تعالى لا يتدخل في إدارة تلک الشؤون فأوکل أمرها لغيره من الخلق المتميز، کالملائکة والأنبياء والأوصياء، فهم يستقلون في تدبيرها، فذلک هو (التفويض) الذي إتفق علماء الشيعة على رفضه في إطار ردهم على من قال بذلک من فرقة المعتزلة، وحينئذ فإن کل ما يقال في إثبات بطلان التفويض هو مما يمکن قوله لإثبات الولاية التکوينية. وأما إذا کان مرادهم بالولاية التکوينية معنى آخر غير التفويض، وهو أنه تعالى قد شرّفهم فأوکل إليهم إدارة تلک الشؤون، رغم کونه تعالى هو المدبر الحقيقي والمهيمن الأوحد، فإننا نقول حيث أن دورهم صلوات الله تعالى عليهم أجمعين، هو هداية الناس وقيادتهم نحو الخير فإن ما عدا ذلک من شؤون هذا الوجود لا يتناسب مع دورهم المذکور، ولا هو ضروري للقيام بدورهم هذا، ولا يصح إعتبار المعجزات من مصاديق الولاية التکوينية المدعاة، لأن المعجزة حدث طارىء وإستثنائي يجريه الله تعالى على يد المصطفين من الأنبياء لغرض إثبات نبوته، وهو أمر لا ريب في ثبوته، لکنه لا يصح إطلاق مصطلح الولاية التکوينية، ما دام ليس حالة دائمة لهم ع کما هو المدعى عند القائلين بالولاية التکوينية. ومهما يکن من أمر فإن الذي يجب الوقوف عنده في مثل هذه الأمور هو أن الله تعالى قد أکد في کتابه الکريم أنه هو المهيمن على هذا الوجود والمدبر له، لا شريک له في خلق ولا في تدبير، وأنه حين أجرى الأمور بأسبابها ظل هو المحرّک لها والحاضر فيها والمدبر لها، وأن الملائکة الکرام الذين قد کلفهم بشيء من شؤون التدبير لا إستقلالية لهم، بل هم : لا يسبقونه بالقول وهم بأمره يعملون، ولم يثبت أن من عدا الملائکة من الخلق لهم دور معين في إدارة هذا الوجود، وبخاصة الأنبياء والأوصياء ع، وما ورد في الروايات مما ينافي ذلک، هو إما ساقط دلالةً لمنافاته لهذا الثابت القرآني، أو هو ضعيف السند، فلا يعتد به. والمحصلة: ليس لهم ولاية تکوينية ولا يعلمون الغيب إلا بما علّمهم الله سبحانه وتعالى (عالم الغيب فلا يظهر غيبه أحداً إلا من إرتضى من رسول...)، وعِلم الأئمة (ع) قد يکون من خلال تعليم الرسول کما جاء في حديث الإمام علي(ع): علمني رسول الله ألف باب من العلم فتح لي من کل باب ألف باب ، وفي حديثه عن بعض المغيبات قيل له: هل هذا علم غيب ، قال: کلا ، ولکنه علم من ذي علم.»<BR>آيا با نظر ايشان موافق هستيد؟ لطفا، اگر نظر ايشان اشکالاتي دارد، آنها را ذکر کنيد.

قبل از اظهار نظر در اين زمينه ذکر دو مقدمه لازم است.1. بنابر توحيد افعالي، هر فعل و اثري در عالم هستي، حدوثا و بقاءاًُ فعل حق است و به اداره حق منسوب است و هيچ کس نمي تواند مستقل از اراده الهي، کاري انجام دهد و خداوند متعال هم خالق تمام جهان هستي، هم مربي عالم است و هيچ کس در اين امور شريک با او نيست و هرگز اين گونه امور را به طور کامل به هيچ کس واگذار ننموده است تا منجر به تفويض مطلق گردد( که اين ديدگاه معتزله است) بلکه همه کارها در يد قدرت الهي است. بله خداي تعالي با اراده خويش برخي امورات را به برخي بندگان صالح خويش، واگذار مي نمايد تا با اجازه و فرمان الهي کارهايي انجام دهند.2.