مباحث فلسفی

واجب‏ الوجود

واجب الوجود يعني چي؟

1.واجب الوجود بالذات آن است كه حقيقت او عين هستى است و مركب از ماهيت و وجود نيست.
2. واجب الوجود يعنى چيزى كه وجودش بدون درنظر گرفتن هر امرخارجى ضرورى و حتمى است و عدمش
محال مى‏باشد.
3.واجب الوجود عبارتست از موجودي که خود به خود وجود داشته است و نيازي به موجود ديگر نداشته باشد و طبعا چنين موجودي ازلي و ابدي خواهد بود . در مقابل ممکن الوجود عبارتست از موجودي که خود به خود وجود ندارد و تحقق يافتنش منوط به موجود ديگري است» (استاد محمد تقي مصباح يزدي، آموزش عقايد، سازمان تبليغات اسلامي، سال 71، نوبت هشتم، ج 1 و 2، درس هفتم، ص 75-74).

معناي حقيقت و واقعيت

تفاوت واقعيت و حقيقت را بيان کنيد و بفرماييد که حقيقت را تا چه اندازه مي توان يافت با توجه به نظرات و مکاتب مختلف در دنيا.

1. اصطلاح واقعيت معمولاً به اشياء بالفعل ، ذات اشیاء و نفس الامر اطلاق مى‏شود. برای مثال گفته می شود : تفاوت موجودات در عالم یک واقعیّت است. یعنی چتین تفاواتی بالفعل وجود دارد. یا گفته می شود: این سخن واقعیّت دارد. یعنی در نفس الامر موجود است. یعنی مصداق واقعی دارد. یا پرسیده می شود: واقعیّت انسان چیست؟ یعنی ذات و ماهیّت آن چیست؟
2. قاموس قرآن در معنای حقّ گفته است : ثابت ، ضدّ باطل. راغب گويد: اصل حقّ به معنى مطابقت و موافقت است.

حقيقت و واقعیت

يكي از معاني حقیقت «چيزي كه بايد باشد» است. در مقابل واقعيت را چيزي كه هست، معني كرده‏اند. می خواستم بدونم اصالت با کدام است حقيقت است يا واقعيت؟

حقيقت نفس الامري و دروني و واقعيت بيروني و خارجي است. حقيقت ممكن است به همان صورت در خارج نيز اتفاق بيافتد و جنبه واقعيت پيدا كند و هم ممكن است اصلا اتفاق نيافتد و به همان صورت نفس الامري باقي بماند.
واقعيت نيز به همين ترتيب اعم از حقيقت داشتن يا نداشتن است. بسياري از واقعيات هستند كه حقيقت نيستند و برخلاف حقيقت تحقق يافته اند و برخي واقعيات نيز كاملا با حقيقت مطابق هستند.
بنابراين اصالت با حقيقت است كه جنبه نفس الامري دارد و واقعيت اگر بخواهد صادق و ارزشمند باشد، بايد خود را با حقيقت تطبيق دهد. معيار صدق امور حقيقت نفس الامري آن است و واقعيت ممكن است حقيقت و صادق باشد يا نباشد.

نفس‏ الامر

نفس الامر چيست؟

نفس الامر به حد ذات شي ء تعريف شده است و گفته اند كه معناي نفس الامر يعني " في حد ذاته "، تعريف ديگري كه از براي نفس الامر شده اين است كه نفس الامر، عالم امر است و عالم امر عبارت است از عالم عقل كلي مجرد.
در شرح اين جمله حاجي مي گويد مقصود از " في حد ذاته " اين است كه شي ء قطع نظر از هر فرضي چنين است. البته درست است اگر بگوئيم مقصود از نفس الامر همان " في حد ذاته " است و معناي " في حد ذاته " يعني قطع نظر از فرض هر فرض كننده اي ، ولي اين مقدار بيان ، اشكالي را حل نمي كند

محرك ماوراءالطبيعي زمين

مشکل من اين است که مي بينم زمين فرضا دور خورشيد مي چرخد خب حالا ما چه نيرو و عامل ماوراء الطبعي اي مي بينيم که بگوييم زمين به وسيله خدا حرکت مي کند؟



1ـ هر متحرّکی محرّک می خواهد.
2ـ خود آن محرّک نیز یا متحرّک است یا غیر متحّرک .
3ـ اگرآن محرّک ، متحرّک نیست پس مادّی نیست. چون حرکت یعنی خروج تدریجی شیء از حالت بالقوّه برای رسیدن به حالت بالفعل. و لازمه ی فلسفی بالقوّه بودن نیز مادّی بودن است. پس هر متحرّکی مادّی می باشد ؛ و هر غیر متحرّکی مجرّد از مادّه است.