مباحث عرفان نظری

ولايت تكوينى و خلافت الهى‏

در قرآن كريم، اشاره به اين نكته شده است‏ كه انسان جانشين (خليفه) خداوند در روى زمين است و با توجه به اينكه قرآن بارها به اين نكته اشاره كرده كه خداوند قادر بر «كن فيكون» مى‏باشد؛ حال آيا انسان نيز مى‏تواند به مقام فوق دست يابد؟

يكم. بايد دانست كه مقصود از اين انسان، «انسان كامل» است؛ انسانى كه روحش را از آلودگى‏ها و تعلق‏ها پاك ساخته و خود را به اصل خود رسانده است؛ يعنى، «روح خدا» كه داراى ويژگى‏هاى خاص خويش است. «1» رسيدن انسان به اصل خود، تنها با شكستن خودخواهى و خودبينى است كه از آن به مقام «فنا» ياد مى‏شود. «2»
رقص آن جا كن كه خود را بشكنى پنبه را از ريش شهوت بر كنى‏
رقص و جولان بر سر ميدان كنند رقص اندر خون خود مردان كنند
چون رهند از دست خود دستى زنند چون جهند از نقص خود رقصى كنند

حصول مكاشفات

آيا افراد عادى هم كه واجبات خود را انجام مى‏دهند، مى‏توانند به مكاشفه برسند؟

براى فهم بهتر پاسخ، توجه به چند نكته ضرورى است:
يكم. انسان در قلب «3» خويش، خلاصه مى‏شود و موجوديّت هر كسى در همان خلاصه مى‏گردد كه در قلب هست. همه قواى وجودى انسان- چه قواى ادراكى و چه قواى ديگر- همه از قلب آدمى برانگيخته مى‏شوند و از قلب او فرمان مى‏برند و تحت سيطره آن هستند و به اقتضاى آن و طبق خواست آن به راه مى‏افتند. همه اينها از ابزار وجودى و ابزار عملى قلب مى‏باشند.
به هر روى، اعضا و جوارح قواى بيرونى و درونى، همه تحت سيطره قلب و مقهور اراده قلب هستند.
دوم. قلب در اصل، يك حقيقت ملكوتى و يا برتر از آن است؛ چنان كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد:

سلوك معنوى و استاد

آيا براى سير و سلوك معنوى انسان، حتماً استاد خاص لازم است يا نه و اگر دسترسى به استاد نداشتيم، راه چاره چيست؟

شكى نيست در هر علم و رشته‏اى كه انسان بخواهد با دقّت و ظرافت و تحقيق از خصوصيات و لطايف آن آگاهى يابد؛ ضرورى است كه از استاد متخصص آن فن استفاده كند. اين مطلب در خصوص رشته‏هايى كه تجربيات استاد، در آن مدخليت داشته باشد و يا مربوط به عوالم ماوراى طبيعت باشد، ضرورت مضاعف و بيشترى دارد.

ارتباط «انسان كامل» با مقام خلافت الهى

ارتباط «انسان كامل» با مقام خلافت الهى چگونه است؟

انسان كامل مظهر خليفه خدا است. از آنجايى كه انسان كامل، همان مثل اعلا، مخلوق اوّل و معلول بى‏واسطه مبدأ متعال است؛ به بهترين صورت و كامل‏ترين وجهى، حكايت از حق و كمالات او مى‏كند.
به عبارت ديگر جانشين و خليفه خداوند است. «خليفه» كسى است كه بعدنهج‏ البلاغة خطبه همام و ... و نيز نگا: شميم ولايت، صص 415- 422 (در خصوص انسان كامل خواندن كتاب ذيل را توصيه مى‏كنيم: محمد امين صادق ارزگانى، انسان كامل از نگاه امام خمينى و عارفان مسلمان.
از «مستخلف عنه» قرار مى‏گيرد و در خلف و وراى او واقع مى‏شود و «انسان كامل» اين چنين است.

پیشینه مبحث انسان كامل‏

مقصود از «انسان كامل»چيست و از چه زمانى در عرفان و تصوف مطرح شده است؟ آيا اين مسأله پيشينه‏اى در متون دينى دارد؟

«انسان كامل»، انسان رها شده از حجاب‏هاى ظلمانى و نورانى است؛ انسانى كه به اصل خويش بازگشته و شخصيتى كه به مقام فنا نايل شده است.
«انسان كامل» آيينه تمام نماى اوصاف خداوند است و حق تعالى با جميع اسما و صفات حسناى خود، در او تجلى كرده است.