مباحث عرفان نظری

عرفان بودايى، مسيحى و اسلام‏

به تازگى كتاب‏هاى معنوى به بازار آمده است‏(همچون كتاب‏هاى نويسنده پائلوكوئيلو و كتاب‏هاى گروه اك كه وقتى انسان آنها را مى‏خواند، چنان بر او تأثير مى‏گذارد كه مى‏پندارد نماز و روزه او تنها اداى سنت و پيروى از جمع است)! اين كتاب‏ها طرفدار زيادى دارد و به چندين زبان ترجمه شده است. از طرفى من جوانى هستم كه در اين نسل و اين دوره زندگى مى‏كنم، چطور ممكن است بى‏تفاوت از كنار آنها بگذرم؟

با توجه به مباحث ذيل، اميد است حقيقت امر براى شما روشن گردد:
يك. اهميت انسان‏شناسى‏
يكى از اساسى‏ترين پرسش‏هاى بشر، شناخت مبدأ، معاد و خويشتن خويش است. انسان‏ها هميشه در پى اين بوده‏اند كه كيستند؛ از كجا آمده‏اند؛ چه شده‏اند؛ به كجا مى‏روند؛ به كدام سو نظر دارند و ....
جمله معروف «خودت را بشناس» كه از سقراط نقل شده و با تعابير ديگر،
در انديشه‏هاى قبل از سقراط نيز وجود داشته، بيان‏گر اين مسأله است كه آدمى نسبت به حقيقت وجودى خود، بى‏اعتنا نبوده است.

اولياء اللَّه و عارفان‏

آيا عارفان از «اولياءاللَّه» مى‏باشند؟

يكم. «ولى اللَّه» بودن، يكى از ويژگى‏ها و خصايص انسان‏هاى كامل است.

عرفان و تصوف‏

آيا ميان عرفان و تصوف رابطه وجود دارد؟ آيا اسلام تصوف را قبول دارد؟!

عرفان بيانگر نگاهى است كه بر اهميّت شناخت قلبى و كشف و شهود درونى تأكيد كرده، تزكيه باطن را يك اصل اساسى تلقى مى‏كند. رياضت‏هاى جسمانى و روحانى را راهى مهمّ و اساسى در دستيابى به تطهير درون مى‏داند اما تصوف بيشتر بر عزلت و خلوت‏نشينى، محبت اصرار مى‏ورزد. گاهى عرفان هدف نهايى تلقى مى‏گردد كه صوفيان بدان بار نيافته‏اند: «1»
عالم و عابد و صوفى همه طفلان رهند مرد اگر هست به جز عارف ربانى نيست «2»

آموزش عرفان‏

آيا عارف شدن به معناى واقعى‏ كلمه (مثل امام خمينى رحمه الله) نياز به آموزش دارد يا نه؟ تا آنجا كه مى‏دانيم امام دروس عرفانى در حوزه داشته‏اند؛ حال اگر عرفان علم مربوطه را مى‏خواهد، چگونه مى‏توانيم آن علم را بياموزيم؟

آنان كه مى‏خواهند به تزكيه نفس بپردازند و خود را از اسارت‏ها، تعلق‏ها و حجاب‏ها برهانند و با پشت سرگذاشتن مدارج و منازل، يكى پس از ديگرى، به سوى حضرت حق و لقاى وجه كريم او سفر كنند؛ بايد به اندازه امكان از سه مسأله باخبر باشند:
1. بدانند كه چه بوده‏اند؛ 2. چه گشته‏اند؛ 3. چه مى‏توانند باشند.

تکلیف انسان ، خدایی شدن

تكليف اساسى و حقيقى انسان و عالم چيست؟ آيا غير از خدايى شدن مى‏توان چيزى را پذيرفت؟

يك. از نظر قرآن، انسان مسافرى است كه با شتاب و تلاش، در حال سير و سفر است و پايان سير او نيز ملاقات با خداوند است. «2» در اين صورت حركت او سيرى عمودى و طولى (تكاملى و ملكوتى) است نه سيرى افقى و اقليمى؛ زيرا خداوند در منطقه و جايگاه ويژه نيست؛ بلكه انسان به هر سو كه روى آورد، به سوى خدا رو كرده است:
هُوَ الَّذِى فِى السَّماءِ إِلهٌ وَ فِى الْأَرْضِ إِلهٌ «3»؛
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ «4».