شبهات متفرقه

معرفت و عبادت

به نظر شما دين، ايمان و تعهد به ارزش ها چه نقشي در معرفت دارد؟ معرفت به معناي كلي؟

2006.jpgبايد دانست ميان عمق معرفت و عبادات، رابطه دور تصاعدى برقرار است. و به هر ميزان معرفت بيش‏تر باشد ارزش عبادت بيشتر خواهد بود. و به هر مقدار عبادت با شرايط و حالات بهتر انجام گيرد در تعميق معرفت و شناخت مؤثر مى‏باشد. بنابراين نبايد منتظر ماند تا شناخت عميق پيدا كنيم سپس به عبادت بپردازيم؛

خودشناسی و خداشناسی

راه رسيدن به معرفت النفس و معرفت الله چيست؟

2003.jpgاين پرسش ناظر به روايت مشهورى از حضرت على‏(عليه‏السلام) است كه فرمود: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»1؛ «هر كه خود را شناخت، خداى خويش را شناخته است». منظور از معرفت نفس، شناخت شخصيت و انسانيت انسان است؛ يعنى، آدمى بايد «نفس»، يا «روح» و يا «حقيقت» خود را بشناسد تا بداند كه چه بوده و چه شده و چه مى‏تواند باشد؟

تقيه و مصلحت

آيا حصول معرفت فقط باعقل امکان پذير است؟چرا؟ فرق تقيه بامصلحت؟ فرق معرفت بادرک؟

2002.jpgدر معرفت حضوري يا شهودي، هيچ ابزار ادراكي به كار گرفته نمي شود؛ بلكه خود نفس آدمي است كه با خود معلول تماسّ مستقيم پيدا نموده آن را ادراك مي نمايد. مثلاً ادراك ما از خودمان، از عقل داشتن خودمان، از اراده داشتن خودمان، از صور ذهني خودمان، از شادي و غم خودمان و ... ادراك حضوري است؛

دلايل خلافت خلفا

برادران اهل سنت اعتقاد دارند با شيوه اتنخابي خلفاي راشدين، مسلمين از شيوه حکومت موروثي که بر اساس خون و اصل و نسب استوار بوده نجات يافتند و به اين علت حکومت ائمه شيعه(ع) را رد مي نمايند. پاسخ چيست؟

اين گمانه در مورد اهل سنت درست نيست و آگاهان از اهل سنت نيز اين گونه از انديشه سياسي خود دفاع نمي کنند، زيرا نه امامت در انديشه سياسي شيعه حکومتي موروثي است و نه حکومت موروثي در تفکر اهل سنت منتفي و ملغي شده است. براي توضيح بيشتر مسأله را از دو سو برمي رسيم:
يک. انديشه سياسي شيعه
در تفکر شيعي امامت و حکومت موروثي نيست؛ بلکه امام داراي شرايطي بايد باشد که اساس آن عصمت، مشروعيت الهي و تعيين آن از جانب خداوند و ابلاغ آن به وسيله نص نبوي و امام بر حق قبلي است. امامان معصوم(ع) به امر الهي از طريق نص نبوي معرفي شده اند و ادله آن در منابع شيعه و سني موجود است.

نماز عربى‏

من در بعضى موارد روخوانى و تجويد قرآن درس مى‏دهم.بعضى از جوان‏ها در كلاس سؤال مى‏كنند: اگر هدف از آموزش قرآن، فهم و عمل به معارف قرآن است؛ چرا اين قدر وقت صرف يادگيرى زبان عربى مى‏كنيم و به جاى آن به ترجمه قرآن نمى‏پردازيم؟ يا گاهى مى‏پرسند: چرا نماز را فارسى نخوانيم و يا چرا اذان را فارسى نگوييم تا به جاى «حى على الصلاة» مثلًا بگوييم «بشتابيد به سوى نماز» تا تأثير بيشترى بر روى مستمعين داشته باشد؟ مرا راهنمايى كنيد.

دلبستگى مسلمانان به «زبان وحى»، علاوه بر حفظ رمز وحدت، موجب احساس نزديكى بيشتر و پيوستگى آوايى با پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام مى‏شود.
از نظر محتوا و ژرفايى معنا نيز بهره‏هاى فراوانى نصيب آشنايان به زبان عربى مى‏گردد كه اكتفا به ترجمه و زبان فارسى هرگز نمى‏تواند جايگزين آن شود.
در اين باره خوب است داستانى شيرين و خواندنى بازگو شود: