فلسفه پرستش و دعا

اجابت دعا وعدل الهي

آيا دعا مسير عدالت را در چرخه عالم تغيير مي دهد با توجه به اينكه مي دانيم عدالت هر چيزي را در جاي خود قرار مي دهد؟

24097213114205588919623161502882314387.jpg
به فرموده حضرت اميرالمؤمنين على(ع): عدالت هر چيزى را در جايگاه (مناسب) خود قرار مى‏دهد(نهج‏البلاغه، حكمت 437).
مبناى اين سخن بلند آن است كه در جهان تكوين و تشريع هر چيزى موقعيت و جايگاه مناسب و در خور خود را دارد و عدل آن است كه اين تناسب رعايت گردد و هر چيز در جاى مناسب خود قرار گيرد و لذا معناى اجمالى عدالت الهى آن است كه خداوند با هر موجودى آن چنان كه شايسته آن است رفتار كند و او را در موضعى كه در خور آن است بنشاند و هر چيزى را كه مستحق آن است به او عطا كند و اين بدان معنى نيست كه موجودات بر عهده خداوند حقى داشته باشند تا اداى آن موجب عدالت‏ورزى خدا شود.

فلسفه شكرگزاري

آقاي قرائتي در تلويزيون فرموده اند انساني که اخلاص داشته باشد نبايد انتظار تشکر از ديگران را داشته باشد ولي چرا خدا از ما انتظار تشکر و قدرداني در برابر نعمت هايش دارد؟ (البته نيت من به خدا کفر يا چيز ديگه نيست فقط يه سؤاله؟)


الف) خداوند در انتظار عبادت كسى نيست و عبادت و طغيان بندگان نفع و ضررى براى او ندارد. ولي بنده مي بايست قدر دان باشد و نعمت هاي الهي را قدر داني كند. قرآن مجيد در اين باره مى‏فرمايد: {/Bوَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اَللَّهَ شَيْئاً{w19-27w}{I3:144I}/}؛ هر كس به جاهليت و گمراهى پسروى كند هرگز خدا را زيان نمى‏رساند، (آل عمران 144). به عنوان نمونه پيرامون قربانى در حج مى‏فرمايد: {/Bلَنْ يَنالَ اَللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها {w1-7w}{I22:37I}/}؛ چنان نيست كه گوشت و خون آن به خدا برسد، (حج، آيه 37).

مراتب نماز

مگر نه اينکه نماز رابطه عاشقانه انسان با خدا است پس چرا در صورت عدم ادا نماز به مجازات هاي سختي در قيامت مبتلا مي شويم؟ بعضي از دوستان من نماز را فقط براي ترس از عقاب مي خوانند و هيچ بهره اي از آن نمي برند.

اين که نماز رابطه اي عاشقانه با خداست در جاي خود مطلبي درست است ، اما اين تمام قضيه نيست . نماز از سويي نجواي عاشقانه است و از سوي ديگر يک نياز اساسي در سير تکامل معنوي بشر که بدون آن انسان گرفتار سقوط حتمي و محروميت از کمال لايق و لازم خود در حيات جاودان مي شود . ازنگاه سوم نماز يک مامور به يا امر الهي است که لازمه عبوديت سرسپاري در برابر آن است و از سوي چهارم يک منبع عالي تربيت است که داراي کارکردهاي متعددي مي باشد.

حديث «عبدي اطعني...»

اين حديث که براتون مي نويسم از پيامبر اکرم (ص) مي باشد. اين حديث را من بيش از 6 ماهه به ديوار اتاقم زدم تا مفهومش رو بفهمم در آخر فهميدم منظورش رسيدن به اخلاص در بندگيه. حالا من از شما مي خوام برام بيشتر تفسيرش کنيد تا برام هضم بشه. بنده من! مرا اطاعت کن تا تو را مانند خود قرار دهم. من زنده و جاويدم تو را هم زنده و جاويد قرار مي دهم که نميري. من بي نياز هستم، هيچ گاه نيازمند نمي شوم، تو را نيز بي نياز مي کنم که نيازمند نشوي. من هر چه بخواهم و اراده کنم همان شود، تو را نيز آن گونه قرار دهم که هر چه بخواهي و اراده کني همان شود.


خداوند متعال در حدیث قدسی فرمود: « عبدي أطعني أجعلك مثلي، أنا حيّ لا اموت اجعلك حيّا لا تموت، أنا غنيّ لا أفتقر أجعلك غنيّا لا تفتقر، أنا مهما أشاء يكون أجعلك مهما تشاء يكون. ــــ بنده‏ ی من! مرا اطاعت كن تا تو را مثل خود سازم. من زنده ای هستم که نمى‏ميرم تو را هم زنده ای قرار دهم که نمیری. من دارایی هستم که فقير نمى‏شوم تو هم چنان سازم که فقیر نگردی.

«العبوديه جوهره كنهها الربوبيه»

لطفا حدیث منسوب به امام صادق (ع) در مصباح الشریعه که می فرماید: «العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة» را باز کرده و توضیح دهید.


مراد از عبودیّت و بندگی ، صرفاً به جا آوردن عبادتهای شرعی نیست ؛ بلکه مقصود رسیدن به درجه ای از معرفت و خلوص قلبی است که در آن مرتبه ، شخص هیچ اعتباری برای خود و دیگر مخلوقات قائل نیست و جز خدا هیچ نمی بیند و همه ی موجودات و از جمله خود را بند به اراده ی خدا می یابد ؛ لذا بنده ی خدا (بند شده به خدا) نامیده می شود. در این رتبه است که بنده ی خدا مظهر اسماء الله می شود و اسماء الهی در وجود او ظاهر می گردند ؛ لذا خلیفة الله و نماینده ی خدا ( نمایان کننده ی خدا) می گردد ؛ چون تمام وجودش خدا را می نمایاند.
در این مرتبه ، شخص آیینه ی تمام نمای خداست.