خدا شناسی

توحيد در نگاه فقها، فلاسفه‌، طبيعيون و ديگر دانشمندان اسلامي

اولين اصل براي مسلمان بودن توحيد است لطفا آن را تبيين كنيد و فقها، فلاسفه‌، طبيعيون و ديگر دانشمندان اسلامي چگونه آن را توضيح داده و يا تبيين كرده اند به عبارت ديگر چگونه مي توان نسبت آن فهم بيشتر و عالمانه تري پيدا كرد؟

بحث خداوند که ذات هستي محض و وجود صرف است, با دو صفت واحد و احد و همچنين با بحث توحيد پيوند دارد. اجمالا اينکه براي هستي به وصف احديت که نبود ترکيب و شمول او را در کل هستي مي رساند, تصور دوئيت و خداي ديگر به طور کلي از جهت عقل محال است.
براي روشن شدن اين بحث به معناي واژگان واحد, احد و توحيد اشاره مي کنيم.
1. درباره چگونگي وجود خداوند تبارك و تعالي، هر دو واژه «واحد» و «احد» در قرآن كريم، به كار رفته است كه، اخلاص، آيه 1 و بقره، آيه 163 نمونه هايي از كاربرد مزبور مي باشد.
2. گرچه هر دو واژه «واحد» و «احد» از ريشه وحدت برگرفته شده اند ولي با وجود بر اين، از تفاوت هايي برخوردارند.

شك در خداوند

من در وجود خدا بشدت شك كردم و زماني هم كه تمامي برهان هاي مطرح شده بر وجود خدا را با خود مرور مي كنم به وجود خدا ايمان پيدا مي كنم اما هنوز احساس مي كنم برايم كافي نيست و گمان مي كنم كه حتما بايد ملموس تر آن را درك كنم. تاكنون با اساتيدم صحبت كردم و آنها توصيه به شركت در جلسات مذهبي كردند اما اين كار هم اعتقاد مرا بيشتر نكرد و من هر روز به اين مسأله فكر مي كنم و كتب زيادي خواندم اما احساس مي كنم كه تفاوتي در اعتقادم مبني بر وجود خدا ايجاد نكرده.

يقين و شك متضايف هستند، يعني به هر مقدار كه به يقين دست مي يابيد از شك شما نسبت به اعتقادات رفع مي شود. بنابراين براي مبارزه با شك در اعتقاد به خداوند بايد مراتب يقين را در خود تقويت نماييد. يقين علمي و عقلي اگر چه راهگشا است و تا حدي انسان را به آرامش مي رساند و بايد از آن گذر كرد، ولي آدمي تا به يقين شهودي و قلبي نرسد، به اطمينان و آرامش واقعي دست پيدا نمي كند.
يقين به خداوند اقسامى دارد و براى رسيدن به هر يك راهى ويژه را بايد پيمود:

توحيد و خداشناسي

لطفا قدري درباره توحيد و خداشناسي برايم توضيح دهيد. (البته مي دانم که بحث گسترده اي است اما مختصرا درباره آن توضيح دهيد.)

روش شناخت خداوند:
ما براي شناخت خداي متعال سه راه در پيش روي خود داريم كه به صورت مرحله اي طي مي شوند.
مرحله اول شناخت او با آيات آفاقي و انفسي است. اين همان راه شناخت خداوند از طريق نشانه هاي او در طبيعت و روش تجربي است و لازم است كه انسان در ابتداي راه شناخت از طريق شناخت طبيعت و نشانه هاي تكويني و و همچنين مطالعه آيات تدويني قرآن كريم به معرفت خداي متعال دست يابد.
البته شناخت خداوند منان با آيات انفسي مفيدتر است (من عرف نفسه فقد عرف ربه) چون معمولاً با اصلاح صفات و اعمال نفس همراه است.

تفكر در ذات خدا

آيا كسى مى‏تواند در مورد به وجود آمدن خداوند متعال فكر كند؟

اصل اين سؤال غلط و به اصطلاح «پارادوكسيكال» و «خودستيز» است. زيرا:
الف) وقتي گفته مي‏شود: «چگونگي به وجود آمدن» در واقع اصل «به وجود آمدن» مفروض گرفته شده است.
ب ) در «به وجود آمدن» نيز عدم پيشين فرض شده است؛ يعني چيزي نبود و در زماني پديد آمد.

خدا قبل از آفرينش جهان

قبل از آفرينش جهان خداوند چه مى‏كرده است؟

زمان محصول حركت ماده است و به تعبير فيزيكى بعد چهارم ماده مى‏باشد؛ يعنى آن كه زمان، خود از محصولات ماده و حركت است، نه چيزى سابق بر ماده. بشر به دليل زندگى در زمان براى هر چيزى زمان مى‏طلبد و تصور اين كه چيزى باشد كه در زمان نباشد، براى او دشوار است. گفته‏اند: مورچه خدا را داراى دو شاخك مى‏داند؛ چرا كه خود به وسيله شاخك‏ها مى‏شناسد، مى‏بويد، و.... حال انسان نيز به دليل ماهيت زمانى خود، هر چيزى را داراى زمان مى‏داند. حال آن كه حقيقت فراتر از اين است. در حقيقت زمان نيز از مخلوقات الهى است و معنا ندارد كه «خداوندِ خالق زمان» در محدوده مخلوق خويش، اسير باشد.