خدا شناسی

ضرورت شناخت خدا

آيا لزومي داره خدا رو بشناسيم؟ چرا؟ با دليل برام توضيح بديد ... ممنون مي شم به سوالم جواب کامل و واضحي داده بشه.

ضرورت شناخت خدا :
چرا بايد به مباحث خدا شناسي روي آوريم و در اين باره تحقيق كنيم ؟ اهميت شناخت خدا در چيست ؟ چه ضرورتي ما را به تفكر در مبدا هستي بخش عالم وا مي دارد ؟
در پاسخ به پرسشهاي بالا بايد گفت كه عوامل زير ما را به مطالعه در باره مبدا هستي وا مي دارد

خداوند دروني

اگر من باز هم نتوانستم خود را متقاعد کنم که از طريق اهل بيت(ع) با خدا صحبت کنم آيا مي توانم درونم را به عنوان خدايم بپذيرم و با خدايي که حضور او را در درونم پذيرفته ام (طبق آيه هاي قرآن) راز و نياز کنم ولو بدون هيچ نمونه ظاهري و فيزيکي؟ گاه مي گويند خدا در ماست و گاهي مي گويند ما در خدا حل شده ايم. کدام يک درست است؟ اين دو اساسا چه تفاوتي با هم دارند؟ آيا خدا به طور فيزيکي اينجا حضور دارد (مي دانم که جسميت در مورد خداوند صادق نيست)؟ دقيقا به همين دليل آيا او خود حضور دارد و به دليل اين حضور آگاهي و اشراف کامل به همه چيز دارد يا اين که خود حضور ندارد و از سطحي بالاتر همه چيز را مي بيند و مي شنود و يا آنکه اين آگاهي او از طريق رابط هايي مانند فرشتگان است که خود آن ها را تعيين کرده است؟

گفتني است اگر چه هر کس به خداوند توجه کند به گونه اي لطف خداوند را در خود حس مي کند و به روشني اين سخن را در مي يابد که «قلب المؤمن عرش الرحمن» اما ذهن کنجکاو و جستجوگر انسان به دنبال آن است که تصوري از خدا داشته باشد و اين حقيقتي که همه چيز را وابسته به او مي داند و از او مي داند، درک کند و از سوي ديگر نگران است که هرگونه تصور او به شرک بيانجامد و يا به حيرت و سرگشتگي کشيده شود و يا با مطرح کردن اين حرفها نزد ديگران متهم به انحراف در عقيده شود.

خدا و زمان

زمان در نزد خداوند چگونه است؟ آيا اين درست است كه چون زمان ماده است خدا در آن جاي نمي گيرد؟ پس اگر اين طور است براي خدا آينده تمام شده است؟

نخست بايد دانست, احاطه علمي خداوند بر آغاز تا فرجام, با بي ثمر بودن زمان براي خدا متفاوت است. زيرا از ويژگيهاي جهان مادي, حرکت تدريجي و زمان دار بودن آن است. و خداوند متعال علاوه بر"علم ذاتي" داراي "علم فعلي" متناسب با پديده هاي تدريجي نيز هست. بنابراين آينده براي خدا تمام شده نيست بلکه لحظه به لحظه که آينده شکل مي گيرد؛ "علم فعلي" خداوند نيز تحقق مي يابد.

سازنده خدا

آيا نمي توان خدا را به عنوان چيز يا مجموعه يا هر آنچه که شما مي گوييد، داراي سازنده دانست؟

نظر شما را بطور خلاصه به آسانترين راه اثبات خداوند بعنوان واجب الوجود جلب مي نمايم.
الف. از نظر عقل آنچه وجود دارد از اين دو فرض خارج نيست.
وجود يا:
1. واجب الوجود است: يعني موجودي که وجود او به خودي خود است و وجودش را از چيز ديگري(موجود ديگري) نگرفته است.
2. ممکن الوجود است. يعني آن موجودي که خود به خود وجود ندارد، ناچار وجودش منوط به تحقق موجود يا موجودات ديگري است.

تنافی نامحدود بودن وجود خداوند و وجود مخلوقات

من وجود دارم پس بدنم (وجودم) مكاني را احاطه كرده و خداوند نامحدود است حال آيا من (وجود من) خدا را محدود نمي كند و هزاران اشياء ديگر كه وجود دارند اگر خدا نامحدود است پس اين همه وجود در كجا هستند؟

نخست بايد دانست، خداي متعال ازسنخ وجود است و اشياء ظهور اويند . به عبارتي ديگر، اشياء تجلي صفات فعل خداوند است که آن صفات از صفات ذات خدا نشأت گرفته است. از اين رو همه اشيا به اراده خدا، وجود پيدا کرده است و خداوند احاطه دروني و بيروني به همه چيز دارد.
چنانکه امام علي(ع) درباره خداوند فرموده است: «داخل في الاشياء لا بالممازجه و خارج عنها لا بالمفارقه؛ خداوند داخل همه چيز است نه به آميختگي و خارج از همه چيز است نه به جدايي» (خطبه اول نهج البلاغه).
از اين رو فهم اين مطلب متکي بر فهم چهار عنصر است: 1. وحدت، 2. کثرت، 3. رابطه واحد با کثير، 4. رابطه کثير با واحد.