خدا شناسی

شك‏ در ایمان به خدا

گاهى در ايمان به خدا گرفتار شك و ترديد مى‏شوم و خيلى نگران مى‏شوم و عذاب وجدان مى‏گيرم، مرا راهنمايى كنيد چگونه مى‏توانم به يقين برسم؟

ديدن خدا برای موجودات

آيا در ميان کائنات (انس، جن و ملائک) موجودي هست که خدا را مستقيما ببيند؟

1. به دلايل زير ديدن به مفهوم قابليت درك حسى درباره ذات مقدس خداوند ممكن نيست: الف. خداوند وجود صِرف و بى‏حد و مرز است و همه‏ى موجودات شعاع وجود اويند. از اين رو، دست اين پرتوهاى محدود، به دامان ادراك حسى آن وجود بى‏نهايت نمى‏رسد. قرآن شريف در اين باره مى‏فرمايد: «و لا يحيطون به علما؛ مخلوقات نمى‏توانند به او احاطه و آگاهى يابند». (طه / 110). ب. پذيرش امكان رؤيت حسى خداوند، به معنى قبول جسمانى بودن اوست. توضيح آن كه عمل ديدن، فرآيندى است مادى و طبيعى. لازمه‏ى چنين فرآيندى مادى و جسمانى بودن شيئى ديده شده، مكان دار بودن، زمان دار بودن و دارا بودن ديگر خصوصيات مادى است.

آفريننده خدا و قاعده علی و معلولی

طبق رابطه علت و معلول انسان را خدا به وجود آورده بنا بر اين طبق اين رابطه خدا را هم بايد کسي آفريده باشد؟


برخي از جمله انديشمندان غربي شبهه اي را مطرح كرده اند كه اگر اصل عليت ، داراي كليت است و هر چيزي نياز به علت دارد پس بايد براي خدا هم علتي در كار باشد در صورتي كه فرض اين است كه او علت نخستين است و علتي ندارد. بنابراين پذيرفتن خداي بي علت ، نقض قانون عليت و عدليل بر عدم كليت آن است ، و اگر كليت آن را نپذيريم نمي توانيم براي اثبات خداوند از اين اصل استفاده كنيم.

نور بودن خدا

خدا كيست و چيست و اينكه مي گويند خدا نور است يعني چه؟

خداي را که اديان الهي به ما معرفي مي كنند خدايي است كه انسان مي تواند با او به گفتگو بنشيند و او را با لفظ تو مخاطب قرار دهد. با او درد و دل كند و از او كمك بطلبد ، خدايي است كه در زندگي ما حضور دارد ، صداي مان را مي شنود و مشكلاتمان را مي بيند و تنها اوست كه توان رفع آنها را دارد.
خدا را نمي تواد با چشم سر ديد بلكه تنها دلهايمان وجودش را تصديق مي كند و عقلمان با دلايل خود وجودش را اثبات مي كند. ما او را تنها با صفاتش مي شناسيم. چون ما را آفريد ، او را خالق مي ناميم و چون روزيمان را فراهم ساخت ، رزاقش مي گوييم.

شناخت خدا و نیاز به خدا

خدا چيست و چرا ما به اون نياز داريم؟

ما وقتي موجود را تصور مي کنيم در مورد آن سه سؤال مطرح مي کنيم. 1. اين موجود چيست؟ 2. آيا اين موجود وجود دارد؟ 3. اين موجود چرا وجود دارد؟
ما وقتي سيمرغ يا اسب را تصور مي کنيم، مي پرسيم: سيمرغ يا اسب چيست؟(چگونه موجودي است؟) جواب اين سؤال مي شود تعريف يا حد يا ماهيت سيمرغ يا اسب که حد و مرز عقلي سيمرغ يا اسب را مشخص مي کند. مثلا در تعريف سيمرغ مي گوييم: پرنده اي است بزرگتر از همه پرندگان و فرمانرواي آنها. پرنده اي است زيبا که زبان همه پرندگان را مي داند و کمالات همه پرندگان در او هست. پرنده اي است بدون جفت. لانه اش بر سر کوه قاف است.