خدا شناسی

چيستى خدا

در مورد چيستى «خداوند»، توضيح دهيد؟

فكر و انديشه بشر، به «ذات غيبى» او راه ندارد و به جز تحيّر و سرگردانى يا انحراف و گمراهى، بهره ديگرى نخواهد داشت.
در آلا فكر كردن شرط راه است ولى در ذات حق محض گناه است‏
بود در ذات حق انديشه باطل محال محض دان تحصيل حاصل «1»

انگيزه ترس خداگرايى‏

فرويد روان شناس معروف مى‏گويد: انسان نيازمند است كه در دل حس كند كسى بزرگ‏تر و قوى‏تر از وى، پشتيبان او است و بنابراين به پرستش موجودى كه «خدا» ناميده مى‏شود، نياز پيدا مى‏كند. در اصل خدا وجود نداشته و اين‏تصوّرات آنان است كه به جهت داشتن پشتيبان و پناه و كسى بزرگ‏تر، چيزى به نام‏خدا را پرستش مى‏كند! جواب آن چيست؟

نظريه فرويد

آفريدن مثل خود

آيا خداوند قادر است مثل خود را به وجود آورد؟

با توجه به معناى «قدرت»، پاسخ به اين پرسش روشن مى‏شود. قدرت عبارت است از: مبدأ بودن فاعل مختار، براى كارى كه ممكن است از او سربزند.
هر قدر فاعل از نظر مرتبه وجودى، كامل‏تر باشد، داراى قدرت بيشترى خواهد بود و طبعاً موجودى كه داراى كمال بى‏نهايت باشد، قدرتش نامحدود خواهد بود. امّا بايد توجه داشت كه كارى كه متعلّق قدرت قرار مى‏گيرد، بايد امكان تحقق داشته باشد. پس چيزى كه ذاتاً محال يا مستلزم محال باشد، مورد تعلق قدرت واقع نمى‏شود. قدرت داشتن خدا بر هر كارى، بدين معنا نيست كه فى المثل بتواند خداى ديگرى را بيافريند؛ زيرا خدا آفريدنى و مخلوق نيست.

خداى مسلمان و خداى هندو

مسلمان به خداى خود و هندو نيز به بت خود و هر كس به دين و آيين و اله خود توسّل مى‏جويد و پاسخ مى‏گيرد و اين امر باعث تقويت اعتقاد فرد مى‏شود؛ در همه اينها باور انسان مشترك است. حال آيا چيزى فراتر از باور انسان وجود دارد؟

واقعيت داشتن خدا
سخن از باور، اعتقاد و ايمان، مجالى وسيع و زمينه‏اى ديگر مى‏طلبد.
همين‏قدر بايد گفت كه آنچه انسان به آن اعتقاد و باور دارد، بحثى جدا و برآورده شدن حاجت‏ها و بهره بردن از توسّلات، سخنى ديگر است.
نكته قابل توجّه اينكه آيا ممكن است چيزى فراتر از «باور انسانى» وجود نداشته باشد؛ ولى حوايج و خواسته‏هاى انسانى، در پاره‏اى از موارد برآورده شود؟ آيا آنچه «نيست»، مى‏تواند به خواسته‏هاى ما جامه «وجود» بپوشاند؟
ذات نايافته از هستى بخش كى تواند كه شود هستى بخش‏

فيض خدا و نياز به آفرينش‏

مگر خداى متعال از همه چيز بى‏نياز نيست؛ پس چه نيازى به آفرينش جهان داشت؟ اگر بگوييد خدا فياض است، اين سؤال پديد مى‏آيد كه پس خداوند بايد جهان را بيافريند تا فياض باشد؛ آيا اين نوعى نياز نيست؟

براى روشن شدن بى‏نيازى خدا و هدف‏دارى او در آفرينش، بايد به مطالب زير توجه كرد:
يكم. هدف انسان در كارهايش، رسيدن به كمال يا رفع نقص است؛ براى مثال غذا مى‏خورد تا رفع گرسنگى يا رفع نياز بدن كند؛ لباس مى‏پوشد تا خود را از سرما و گرما حفظ كند؛ ازدواج مى‏كند براى ارضاى نيازى كه در اين باره احساس مى‏نمايد؛ عبادت مى‏كند تا به كمال نهايى و قرب الهى برسد و خدمت به خلق خدا مى‏كند، تا كمالات عالى را كسب كند. اما خداوند، هيچ نقصى ندارد تا با افعالش، آن را برطرف سازد و كمالى را فاقد نيست، تا براى رسيدن به آن بكوشد.