قضا و قدر

قضا و قدر الهي و جبر و اختيار

قضا و قدر چيست و رابطه آن با اختيار چيست؟ لطفا مفصلا توضيح دهيد طوري که بنده متوجه بشوم.(من دانشجوي رشته مديريت هستم).

براى روشن شدن رابطه قضا و قدر , با جبر و اختيار ; نخست معناى قضا و قدر وسپس معناى جبر و همبستگى آنها را با يكديگر توضيح مى دهيم: تقدير دو معنا دارد كه متناسب با آن دو معنا مى‏توان گفت تقدير دو نوع است: 1- تقدير علمى: يعنى سنجش اندازه. مقصود از تقدير علمى خدا اين است كه: خدا مى‏داند كه هر چيزى در هر زمان و هر مكان به چه صورتى تحقق مى‏يابد. به بيان ديگر تقدير علمى خدا يعنى علم خدا به فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرايط پيدايش پديده‏ها و در پى آن رخ نمودن آنها.

روزي موجودات

مي خواهم بدانم مگر خداوند روزي مشخصي براي هر کس قرار نداده؟ (فرض مي کنيم شخص براي بدست آوردن روزي از هيچ تلاشي فرو گذار نمي کند.) پس چرا امام علي خطاب به محمد حنيفه مي فرمايند : از چيره شدن فقر بر تو بيم ناکم و در حديث ديگري خواندم که فقر باعث ناقص شدن دين مي شود اگه فقر بد است چرا خداوند روزي شخص فقير را اين قدر کم قرار داده؟ خدا که براي کسي بد نمي خواد ، نمي خواد دين بنده اش ناقص بشه اگر مرا قانع کنيد يک دنيا ممنون مي شوم.

در پاسخ به اين پرسش به چند نكته اشاره مي شود:
1.

قضا و قدر و جبر و اختيار

اگر تقدير و قسمت درست باشد و خدا از همان ابتدا سرنوشت ما را نوشته باشد پس ما نمي توانيم آن را تغيير دهيم و هرآنچه که مقدر خداست اتفاق خواهد افتاد؟

قسمت يا سرنوشت به معناي دقيق و فلسفي مساله چيزي جز تقدير حقتعالي نيست . البته در عرف عوام نگرشي جبر آميز به سرنشت يا تقدير وجود دارد اما در نگرش دقيق ديني و فلسفي اين طور نيست. به عبارت ديگراينکه هر چه براي انسان پيش مي آيد همان خواسته حق تعالي است یا سرنوشت اوست به معناي سلب اختيار از انسان و سلب مسئوليت از او نيست. زیرا آنچه را خداوند اراده نموده فعل اختياري انسان است فعلي که از روي آگاهي و خواست انسان بدون جبر و اجباري از سوي ديگري تحقق مي يابد.
آفريدگار عالم به انسان نيروي عقل و خرد را ارزاني داشته و او را موجودي مختار آفريده است.

رضا به قضاي الهي

من هنوز اين مسأله برام حل نشده که چرا بايد به قضاي خدا راضي بود؟ مرز بين قضاي خدا و نتيجه طبيعي کارهاي آدم چيه؟ درک نمي کنم که براي به دست آوردن يه هدف بايد يه مسير طبيعي رو رفت و دير بايد نتيجه گرفت يعني ائمه(ع) و پيامبرها هم مسير طبيعي هر کاري رو مي رفتن؟ چرا خدا آدمو پيش بعضي هايي که هدف اصليشون خدا نيست و بعضا کاراي غير شرعي مي کنن ، ضايع مي کنه؟ آدم بايد تا چه حدي مثلا تو مسائل ديني مطالعه کنه تا استحقاق کمک خدا رو تو دفاع کردن از دين پيدا کنه؟ من با اينکه تقريبا تو طول روز نمي شه که خدا رو فراموش کنم و نماز جماعت و غيره و کتاب هاي ديني و قرآن مي خونم سطح درکم از زندگي و دين شخصيتم کوچيک تر از اونايي که اين وضعيتو ندارن؟

راضي بودن به قضاي الهي وتسليم بودن در برابر مقدرات الهي ،مقامي بس رفيع است كه ناشي از اعتقاد كامل به خدا وحكمت اوست.از آنجا كه خداوند انسان را خلق كرده ومي داند خير وصلاح او در چيست وظرفيت او چقدر است،متناسب با آن اموري را براي او مقدر نموده كه بر اساس حكمت است ،گرچه ما فلسفه بعضي از آنها را نفهميم.علاوه بر آنكه رضا به قضاي الهي سبب آرامش رواني انسان مي گردد.
مسأله قضا و قدر همان مشيت الهى است كه در نظام هستى، هر چيز را با محاسبه دقيق و معين به طور قانون‏مند و سازوار در چارچوب نظام علت و معلول قرار داده است.

معناي قسمت

موضوع سرنوشت و خدا خواست را تبيين فرماييد هر که هر چه مي تواند مي کند بعد مي گويد قسمت بود يا تنبلي و بي حوصلگي در امور مثل مثلا ازدواج بي مطالعه را، قسمت و خواست خدا ، قلمداد مي کنند يا با واژه توکل، از خود سلب مسئوليت و تحقيق مي کنند، آيا چنين است؟

شناخت صحيح مشيت خداوند و خواست انسان، مبتنى بر داشتن تصور صحيح از مشيت خداوند در نظام جهان و انسان است. ترديدى نيست كه هيچ رخدادى در جهان، جز به مشيت خداوند اتفاق نمى‏افتد. برگى كه از درخت ساقط مى‏شود و يا كارى كه از انسان سر مى‏زند، هر دو به مشيت خداوند است. اما چگونگى جريان مشيت در اين دو تفاوت دارد؛ زيرا انسان تفاوتى عمده واساسى با ديگر موجودات دارد و آن اينكه داراى اختيار است. به عبارت ديگر خداوند خواسته است كه انسان مختار باشد و به اختيار خود بتواند كارى را انجام دهد.