رابطه تکوینی خدا و خلق

نياز جهان به خدا

برخي اعتقاد دارند که خداوند هنگامي که اين جهان را آفريد، براساس مجموعه‌اي از قوانين آفريد که به اراده و خواست خدا کار مي‌کنند. خدا بعد از اينکه جهان را آفريد همه چيز را رها کرد و ديگر هيچ قدرتي براي دخالت در امور و ايجاد تغيير در آنچه آفريده ندارد و دست خدا از اين جهان کوتاه است. پس به هنگامي که سرنوشت ما مي گذرد او همه چيز را تعيين کرده و ساخته و ما انجام مي دهيم و آنچه که به سر ما بايد بيايد، مي آيد چه دعا بکنيم و چه دعا نکينم قبلا اجابت شده و يا اجابت نشده است پس او با ما تماس ندارد و در اين حد که ما بايد در همان اندازه تعيين شده با او صحبت کرده و يا از او دور شده ايم او وجود مستقيم ندارد زندگي ما بشرها قبلا مانند يک فيلم تعيين شده همه چي انجام شده است، آنچه که بايد انجام مي شده، انجام شده است اين افکار مرا ناراحت مي کند که من وقتي با خدا گفتگو و يا صحبت مي کنم او مرا رها کرده است و دخالتي ندارد و نبايد او را احساس کنم آنچه مي خواهد بسر من بايد بيايد مي آيد، چه خوب و يا چه بد پس من نبايد از او درخواستي داشته باشم چون او دخالتي ندارد و دست خدا از اين جهان کوتاه است. خواهشم مي کنم پاسخ مرابدهيد تا من بدانم که خداوند مرا رها کرده و دخالتي در اين جهان ديگر ندارد يعني دست خدا از اين جهان کوتاه است پس چگونه مي توانيم ارتباط برقرار کنيم پس در نتيجه ارتباط خدا و بنده نمي تواند وجود داشته باشد.

این عقیده که عالم تنها در حدوث و ایجادش محتاج علّت (خدا) است و در بقاء و تدبیرِ لحظه به لحظه اش هیچ احتیاجی به علّت (خدا) ندارد ؛ اصالتاً فکری بنی اسرائیلی است که هم در بین برخی متکلّمین اسلامی راه یافته ، هم در مغرب زمین کسانی به آن گراییده و ایده ی ساعت ساز لاهوتی را مطرح نموده و چنین پنداشته اند که رابطه ی خدا و خلق مثل رابطه ی ساعت ساز با ساعت است. لکن نه متکلّمین شیعه چنین پنداری را قبول دارند و نه حکمای اسلامی آن را می پذیرند. قرآن کریم نیز در آیات متعدّدی با صراحت تمام بر این عقیده خطّ بطلان کشیده است.

درخواست ازغير خدا

درخواست چيز مهمي مثل آزادي و کار و ديگر ... اين گونه موردها از اشخاصي که مقامات بزرگ دارند با توجه به ماجراي حضرت يوسف(ع) که ايشون به جاي خداوند از شخصي خواستار آزادي او بود 8 سال به تأخير افتاد، فرق مي کند يعني رجوع ما برای درخواست کار يا درخواست ثبت نام از ايشان اشتباه بوده و بايد وقت منتظر وعده خداوند در مورد روزي خود از ايشان باشيم؟ به ديگر اشخاص مراجعه نکنيم؟

انسانها از لحاظ گستره و ظرفیّت وجودی ، در یک سطح نیستند. لذا انتظار خداوند متعال از آنها نیز یکسان نیست. خداوند متعال آن انتظاری را که از چهارده معصوم دارد از انبیاء و اولیای دیگر ندارد. همچنین آن انتظاری را که از انبیای اولوالعزم دارد از غیر اولوالعزم ندارد. به همین ترتیب انتظار خدا از انبیاء غیر اولوالعزم خیلی بیشتر از علمای ربّانی و از علمای ربّانی بیش از علمای عادی ، و از علما بیش از غیر علماست. لذا بازتاب رفتارهای اقشار گوناگون بندگان از جانب خدا نیز متفاوت است. آن کیفیّت از یک عمل که برای عوام کمال محسوب می شود چه بسا برای عالم نقص شمرده شود.

اراده خداواراده انسان

اراده خداوند که مطلق است، چه نسبتي با اراده ما دارد؟


1ـ قبل از پرداختن به رابطه ی اراده ی خدا با اراده ی انسان ، می پردازیم به رابطه ی اراده ی خدا با مخلوقات ، چرا که اراده ی انسان نیز یکی از مخلوقات می باشد.
کلّ عالم خلقت چیزی نیست جز ظهور اراده ی فعلی خداوند متعال. توضیح این حقیقت از راه فلسفه برای افراد غیر متخصّص در فلسفه کار بسیار دشواری است ؛ امّا از آنجا که فرمودند:«مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَف رَبّه : هر که خود را شناخت به یقین ربّ خود را شناخت» ، برای تقریب این مطلب به ذهن ، می توان گفت: نسبت اراده ی خداوند متعال به موجودات عالم خلقت تا حدودی مثل نسبت اراده ی انسان به صور خیالی اوست.

تمایر حق و خلق

مگر ما چيزي ما سواي الله(جداي از خدا) هستيم؟

منظور از جدا بودن چيست ؟
1. اگر منظور غيريت باشد ، اين درست که ما جدا از خدا يعني غير اوييم .
2. اگر منظور استقلال باشد ، اين سخن غلط است زيرا هيچ موجود مستقلي غير از خدا وجود ندارد و تنها موجود مستقل اوست .بنابراين وجود ما همه وابسته به اوست .يعني ما به اراده او موجوديم و بدون اراده و فيض او هيچ و پوچيم و اندک بهره اي از هستي نداريم .

معناي تجافي و رابطه خالق و مخلوق

تجافي يعني چي؟ «پس اين احسن الخالقين بودن خدا که مستلزم احسن المخلوقين بودن کار خدا است نه مربوط به بدن انسان و نه مربوط به جان اوست نه بدن به تنهايي مهم است و نه جان بلکه مهم آن است که آن موجود مجرد بدون تجافي تنزل کرده و با موجود مادي هماهنگ شده». در اين جمله منظور چيه؟ معني اين جمله رومي خوام بدونم. (اين جمله از کتاب آيينه جمال و جلال، آيت الله جوادي آملي مي باشد.)

نزول و تنزل بر دو گونه است. 1. نزول همراه با تجافي 2. نزول بدون تجافي