جبر و اختیار

جبر و اختيار وحرام زادگی

من روزي از يک رو حاني شنيدم که مي گفت دليل بد بودن و جنايتکار بودن صدام اين است که او حرام زاده بوده آيا اين قضيه با مسأله جبر و اختيار در منافات نيست؟


شکی در این نیست که اموری مثل حرامزاده بودن ، مال حرام خوردن ، از والدین حرام خور به دنیا آمدن و امثال این امور در اعتقاد و عملکرد انسان موثر است ؛ اما این بدان معنا نیست که این امور علت تامّه اعتقادات و عملکردهای انسان است ؛ این گونه امور صرفا زمینه ساز انحراف عقیده و عملند و تا انسان امری را خودش با علم و انتخاب خود اراده نکند آن امر از او ناشی نمی شود.
کسی که از زنا به دنیا می آید مثل کسی است که از والدین معتاد به مواد مخدر به دنیا آمده است ولی خودش معتاد نیست ؛ لازمه به دنیا آمدن از والدین معتاد این است که این شخص نسبت به دیگران گرایش بیشتری به مواد مخدر داشته باشد ؛ اما لازمه این گ

اختيار انسان وتعيين سرنوشت

چگونه مي گوييد انسان موجودي داراي اختيار است در حالي که تقدير و سرنوشت او از قبل رقم خورده است؟


بنا بر تقدير الهى سرنوشت آدمى از قبل معين شده است ولى اين تعيين با اختيار آدمى منافات ندارد، زيرا خداوند سرنوشت آدمى را براساس اختيار و انتخاب خود انسان تعيين كرده است براى آن كه اين موضوع براى شما بهتر تبيين شود توجه به مطلب ذيل ضرورى است. آيا اگر معتقد شويم كه انسان نمى‏تواند برخلاف تقدير كارى انجام دهد لازمه‏اش جبر نيست؟ قضاء خدا چيست؟ و آيا اگر قضاء به معنى اتمام كار باشد چگونه ممكن است كه افعال انسان اختيارى باشد؟ اين چهار پرسش از اساسى‏ترين سؤالاتى است كه با پاسخ‏دهى به آنها مسأله مورد نظر حضرتعالى نيز روشن مى‏شود.

جبر و اختيار وعلم امام (ع)

چرا ائمه اطهار(ع) خبر از فلان مجلس رفتن (مجلس امام رضا عليه السلام و مامون لعنت الله عليه) و از شهادت خبر داشتن را مي دانستند و باز مي رفتند آيا جبر و اختيار چه معنا دارد؟


پاسخ اساسى به اين سؤال در گرو شناخت چگونگى علم غيب امام است. اين بيان متوقف بر ذكر چند مطلب است:
الف. قضا و «قدر» الهى: قدر به معناى حد و اندازه است و مقصود از قدر الهى، اين است كه خداوند براى هر پديده و مخلوقى، ويژگى‏هاى وجودى خاصى قرار داده است و تحت تأثير علت يا علل خاصى آن را موجود مى‏گرداند؛ يعنى، پديد آمدن يك شى‏ء از علت خاص و نيز داشتن اوصاف و ويژگى‏هاى وجودى خاص، قدر آن شى‏ء و حد و اندازه وجودى آن است.

تعيين سرنوشت و اختيار انسان

آيا اين درست است که خداوند هر فردي را که آفريد سرنوشت او را نيز تعيين کرد؟ آيا همراه خلق شدن ما نامه نوشته شده زندگي مان نيز خلق شد؟ اگر اين موضوع درست است، پس چرا چيزي به نام جبر و اختيار داريم؟ اين که همه اش جبر است يعني خداوند هر که را دوست داشت به جهنم فرستاد و هر که را دوست داشت نعمت داد!

خداوند به انسان عقل و اختيار ارزاني داشت تا او خود با اين موهبت الهي آينده خويش را بنا نمايد. او را نه چون فرشتگان كه تنها عبادت توانند كرد و نه چونان حيوانات كه سراسر در پي غرايز و اميال شهواني خويش اند قرار داد، بلكه او را از معجوني از هر دوي اينان آفريد و به او قدرت تعقل و اراده و اختيار داد تا او هر كدام را خواست برگزيند و سرانجام در جرگه ملائكه و يا در خيل حيوانات درآيد. در اينجا براي روشن شدن مطلب بهتر است كمي در مورد جبر و اختيار در مورد انسان بپردازيم.
جبر يا اختيار؟
بارها در زندگى، خويشتن را در جاده‏اى تنها و غريب مى‏يابيم. مسيرى كه ما چاره‏اى جز حركت در آن را نداريم.

تعيين سرنوشت انسان

چرا عده اي مي گويند ما خودمان سرنوشتمان را تعيين مي كنيم و عده اي مي گويند خدا؟ اگر خودمانيم كه با توجه به آيه هاي قرآن كه گفت همه امور به دست من است اين فرضيه رد مي شود، اگر به دست خداست پس ما چه نقشي در ساختن زندگي خويش داريم؟


سرنوشت ما را هم خدا تعيين مي کند و هم خود ما و اين دو هيچ منافاتي با يکديگر ندارند ، زيرا رابطه آنها طولي است ، نه عرضي. توضيح اينکه فرق است بين فاعليت خدا و فاعليت انسان. خداوند در فاعليت خود كاملا مستقل است؛ يعني نه قدرت خود را از چيزي مي گيرد و نه ديگري مي تواند با او مقابله كند و جلوي اراده او را بگيرد. اما انسان قدرت خود را از خدا مي گيرد؛ يعني حتي توان انتخاب و اختيار را خدا به او داده و اگر بخواهد جلوي آن را بگيرد مي تواند ولي اراده كرده است كه چنين تواني را به انسان بدهد.