جبر و اختیار

اختيار انسان و علم الهي

در سر چهار راه من به يک سمت حرکت مي کنم آيا حرکت من به هر سو دليل بر انتخاب من است و يا اينکه زمان که من حرکت مي کنم خواست خدا است؟ با ذکر اين مطلب که خدا از همه چيز آگاه است و مي داند من به کدام جهت و به کدام دليل حرکت مي کنم به همين دليل آيا حرکت انتخاب ماست يا خواست خدا؟ لطفا کامل بهم توضيح بديد برام درکش مشکله.

افعال اختياري انسان همان گونه كه به انسان منسوب است به خداوند هم منسوب مي شود: «و ما رميت اذ رميت ولكن الله رمي» از آنجايي كه انسان اراده نموده و گزينش مي نمايد كار خود انسان است، اما در همين لحظه انسان با تمام شئونات تحت قدرت و اراده الهي است، هستي انسان و همه آثار وجودي انسان متعلق به خدا، بنابراين انسان و افعالش يك نسبت حقيقي با خداوند دارند.

اختيار انسان و تغيير سرنوشت

من بدجوري توي اين مسأله ماندم كه چرا بعضي آدم ها بد و بعضي خوبند؟ من به اين مسأله كه آدم اختيار دارد عقيده دارم اما ماجرا از اينجا شروع شد كه من پاي يكي از سخنراني هاي يكي از سخنرانان در تلويزيون بودم در شب قدر كه شايد از آن موقع اين در من اثر گذاشت. بدجوري طوري كه تا يكي دو روز حال من خوب نبود و تا حال در من ريشه دوانده من براي اينكه منظورم را بفهميد آن را نقل مي كنم ... مي خواهم امشب شما را از خدا بترسانم اما نه با جهنمش يا عذاباش. بعد به سراغ ابن ملجم لعنت الله عليه رفت و گفت كه آن كسي بود كه عبادت بسيار مي كرد كي فكر مي كرد كه آن جز شقي ترين افراد بشه. آدم ها چند دسته اند بعضي ها خودشون مي دانند خوبند و مردم هم مي دانند كه خوبند. بعضي ها خودشان نمي دانند كه خوبند اما مردم مي دانند كه خوبند و بعضي ها هم نه خودشون مي دانند كه خوبند نه مردم و يكسري هستند كه خودشان مي دانند كه بدند مردم هم مي دانند كه بدند و يك عده هم هستند كه خودشان نمي دانند كه بدند اما مردم مي دانند كه او بد است. اما يك عده هم هستند كه نه خودشان مي دانند و نه مردم كه بدند كه اين از همه وحشتناك تر است. بعد برگشت به ابن ملجم و گفت كه خود ابن ملجم هم نمي دانست كه اينقدر خبيث است. بعد، از زبان ابن ملجم ملعون مي گفت كه خداي من، من اينقدر بد نيستم و خد ا در جوابش مي گفت نه كار خودت است بيا شمشير را بگير كار خود خبيثت است. بعد من با يك تئوري بيشتر بدبين شدم به جاي اينكه خوش بين بشم و آن اين بود كه درست است كه ما صد در صد اختيار داريم يعني در آن لحظه فقط خودمان عمل مي كنيم اما با يك مثال براي شما معلوم مي كنم فرض كنيد كه نيت كرديد كه مي خواهيد برويد سفر و در اين نيت فقط شما اراده داريد و اختيار. يعني اراده به كاري كرده ايد حالا به آيا با اين نيت شما به سفر مي رويد نه ممكن است هوا بد شود. بليت گير شما نيايد يا هزار اتفاق بيفتد كه شما تصميم بگيريد كه تصميم قبلي را عكس كنيد و نرويد. حالا فكر كنيد با شنيدن اين حرف ها چه به سر من آمد من فكر مي كنم كه اگر آدمي بخواهد خوب باشد ولي خدا در تقدير آن عاقبت بد قرار داده با همين هزار اتفاق آن مسيرش عوض ميشه و يك موقع به خودش مي آيد و مي گويد كه اي بابا من اين بودم و اين كار را كردم. خوب خدا كه از عاقبت آدم ها با خبر است من اين را درك نمي كنم كه خود آدم مسئول عاقبتش يا كارهاشه.همه اش به اين فكر مي كنم كه چون همه چيز دست خدا است از ان جمله عاقبت اين موجود كه هنوز به دنيا نيامده؟ يعني خدايا! من را ببخش كه اين را مي گويم براي رفع شبهه مي گويم. خدا در دنيا براي يكسري كارها و در مقابل نقش هاي خوب نقش هاي بد مي خواهد و خوب در عاقبت بعضي ها قرار مي دهد كه بد باشند. حالا از همه جا جواب اين است كه آدم ها اختيار دارند. البته من مي دانم كه اينها كه گفتم اشتباه است بلكه براي رفع شبهه و به توفيق خدا قوي ترشدن ايمانم و رفع وسوسه شيطان خدمت شما بيان كردم . وگرنه خود ابن ملجم ملعون هم مي دانست در لحظه بيرون آوردن شمشير كه چه جنايت بزرگي مي كنه و در حق بشريت چه ظلمي مي كنه (راجع به ابن ملجم ملعون و اون يكي ملعون يعني شمر در همين مسأله اختيار اگر مطلبي داريد به من بگوييد). به فرض كه خدا با هجمه اتفاقات بخواهد بنده اش يك كاري بكند اما اين در مورد كارهاي خوب است و از فضل و كرم و محبت الهي به دور است كه نعوذ بالله بخواهد بنده اش را به زور به كار بدي وادار كند. جالبه بنده كه اين طوري شبهه دارم در مورد مسأله اي هرچه فكر مي كنم مي بينم كه كسي غير از آن را ندارم و هيچ سرمايه اي جز اميد به آن ندارم.

در اين كه همه امور به دست خداست شكي نيست ؛ هم عقل استدلالگر اين قضيه را اثبات مي كند هم آيات و روايات بر آن تأكيد دارند. خدا فاعل مطلق است و هيچ موجودي در عالم ، از جمله فعل اختياري انسان نيست كه
در حيطه قدرت خدا نباشد؛ اما اين مسأله با اختيار انسان منافات ندارد.

آفرينش اجباري

می خواستم بدانم که من که خود نخواستم که به دنیا بیایم پس چرا باید به دستورات دین عمل کنم؟ آخر خیلی برایم سؤال است که باز زور آدم رو به این دنیا می آورند و می گویند که ما این نعمت ها را به شما دادیم پس باید این دستورات دینی را هم انجام بدهی؟ (خوب من که اصلا نمي خواستم به این دنیا بیایم که از این نعمت ها استفاده کنم؟)

اولاً هر چند انسان بدون اختيار خويش پا به عرصه هستى گذاشته است؛ اما در مقابل، از نعمتى بى نظير برخوردار گشته و آن عبارت است از «هستى»، «وجود» و آثار آن. در مقابل «عدم»، «نيستى» و «ندارى» نقمت و زيانى بى نظير است.

علم قبل الایجاد خداوند واختيار انسان

اگر انسان دارای قوه اختیار است و خداوند عالم به سرنوشت انسان از روز ازل تا ابد است آیا قوه اختیار انسان از او سلب نشده است؟

اين پرسش از اساسى‏ترين پرسش‏ها درباره اختيار انسان است. نخست به مسئله «تقدير» خدا و نسبت آن با اختيار انسان مى‏پردازيم. تقدير داراى دو معنا و دو نوع است:
1. تقدير علمى؛ يعنى، سنجش و اندازه‏گيرى يا اندازه شناسى و مقصود اين است كه او مى‏داند؛ هر چيزى در هر زمان و هر مكان، به چه صورتى تحقق مى‏يابد. به بيان ديگر، او به فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرايط پيدايش پديده‏ها و در پى آن، رخ دادن آنها علم دارد.
تقدير علمى خدا، با اختيار انسان منافاتى ندارد؛ چرا كه او مى‏داند مثلاً فلان شخص با اختيار و انتخاب خود، چه افعال و اعمالى را انجام مى‏دهد.

علم الهی و اختيار انسان

با اين که آينده هر شخصي از اين که چه کاره مي شود يا چه به سرش خواهد آمد در پيش محضر الهي معلوم است با اين حال ، پس تلاش چه جايگاهي دارد و آيا درست است که در اين دنيا پروردگار به هر کسي بر اساس ظرفيت او مقام و درجه مي دهد پس آن وقت جايگاه تنبلي چگونه است و آيا روزي که در کودکي بر پيشاني شخص نوشته مي شود، درست است؟

1ـ يکي از مسلّمات اعتقادات مسلمين اين است که خداوند عليم و قدير، عالم و خالق مطلق بوده قبل از ايجاد اشياء، به آنها علم داشته و همه ي امور را او آفريده است. و موجودات همانگونه آفريده شده اند که در علم پيشين خدا حضور داشته اند. « ... عَالِمٌ إِذْ لَا مَعْلُومَ وَ خَالِقٌ إِذْ لَا مَخْلُوقَ وَ رَبٌّ إِذْ لَا مَرْبُوبَ وَ إِلَهٌ إِذْ لَا مَأْلُوهَ وَ كَذَلِكَ يُوصَفُ رَبُّنَا وَ هُوَ فَوْقَ مَا يَصِفُهُ الْوَاصِفُون؛ ... عالم و دانا بود در هنگامى كه هيچ معلومى نبود كه علم به آن تعلق گيرد. و خالق و آفريدگار بود در وقتى كه هيچ مخلوق و آفريده اي نبود.