جبر و اختیار

اختيار انسان

خداوند به انسان قدرت اختيار و انتخاب داده كه حق يا باطل را انتخاب كند و خود مى‏فرمايد كه در پذيرش دين اكراه و اجبارى نيست؛ اما از طرفى عذاب اخروى را بر اهل باطل حتمى كرده است. آيا اين مسأله يعنى عذاب خداوند اختيار انسان را محدود نمى‏كند؟

در پاسخ به اين سؤال توجه به چند نكته لازم است:
1. در هيچ انديشه و مكتبى، آزادى انسان مطلق نيست و همه متفكران، اديان الاهى و مكاتب بشرى به گونه‏هاى مختلف بر محدوديت پذيرى آزادى‏هاى انسان مهر تأييد زده‏اند. اگر اختلافى نيز در اين زمينه مشاهده مى‏شود درباره مسائل زير است:
الف) محدوده آزادى چيست؟
ب) چه كسى حق دارد آزادى انسان را محدود كند؟
ج) بر اساس چه معيارهايى مى‏توان آزادى را محدود ساخت؟
بررسى تفصيلى اين مسأله از حوصله ا ين مختصر خارج است. براى آگاهى بيش‏تر به كتاب نظريه سياسى اسلام نوشته محمد تقى مصباح يزدى مراجعه شود.

رابطه اختيار انسان با اراده و علم الهى

رابطه اختيار انسان با اراده و علم الهى چگونه است؟ با توجه به مطلق بودن علم خدا - به نحوى كه حتى به كارها و حوادثى كه در آينده رخ خواهد داد نيز علم (پيشين) دارد - پس كارهاى ما در آينده از قبل مشخص است؛ اين مسأله چگونه با اختيارى بودن افعال ما سازگار است؟

خداى متعال چون موجود پيراسته از هر محدوديت و نقص و احتياج است و داراى تمام صفات زيباى كمال است، هم اراده او فوق همه اراده‏هاست و هم علم او، مطلق است و هم تمام كارهاى او بر اساس علم و حكمت و اراده حكيمانه است، از طرف ديگر در عالم آفرينش انسان موجود ممتازى است كه داراى قدرت اختيار و انتخاب است و هيچ كدام از اينها مغاير و يا نفى كننده ديگرى نيست، خداى متعال بر اساس اراده حكيمانه‏اش نظام آفرينش را بر مبناى نظام أحسن قرار داد «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ» ؛ سجده (32)، آيه 7. «همان كسى كه هر چيزى را آفريده است نيكو آفريده» از اين رو مشيت و اراده حضرت حق بر اين قرار گرفت كه انسان

اختيار انسان وتبعيض بين بندگان

چرا اميرالمؤمنين(ع) امام شد؟ چرا علامه طباطبايي علامه شد؟ و چرا من يك فرد عادي؟ آيا انتخابي در كار بوده يا جبر؟

خداوند انسان را موجودي مختار آفريد و تمام امكانات اين عالم را در اختيارش نهاد تا زندگي و آينده خويش را بسازد و چگونگي آن را خود برگزيند. به او خوبي و بدي ، خير و شر ، سعادت و شقاوت را معرفي كرد تا خود هر كدام را كه مي خواهد انتخاب نمايد. اين من هستم كه آينده و چگونه بودن خويش را رقم مي زنم و تنها دليل نيك بختي و سياه بختي خويش خود هستم. از آنجا اين سوال در واقع همان پرسش از مساله جبر و اختياري است ، از اين رو ما با طرح و بررسي اين مساله سعي در پاسخگويي به سوال مذكور داريم.
جبر يا اختيار
بارها در زندگى، خويشتن را در جاده‏اى تنها و غريب مى‏يابيم.

آفرينش اجباري و عدم مسئولیت نسبت به گناه

آيا مى‏توانم بگويم: «من كه راضى به زندگى نيستم و به جبر زنده‏ام، اگر گناهى مى‏كنم به حساب كسى است كه مرا آفريد؟» اگر خدا مرا نمى‏آفريد، من هم گناه نمى‏كردم و مجبور نبودم آن همه عذاب آخرت را تحمل كنم؟

اگر انسان به حقيقت، مقام و منزلت خود واقف شود، شكايت و احساس عدم رضايت نمى‏كند. در اين باره توجه به چند نكته بايسته است:
يكم. انسان گل سرسبد هستى، تاج و جوهره اصلى آن و اشرف تمامى مخلوقات است و در واقع همه جهان براى او آفريده شده است‏ اسراء (17)، آيه 70 ؛ ميزان الحكمة، ج 1، ص 360 و 361..

تاج «كرّمنا«ست بر فرق سرت طوق «اعطيناك» آويز برت‏

جوهر است انسان و چرخ او را عرض جمله فرع و پايه‏اند و او غرض‏

اى غلامت عقل و تدبير است و هوش!چون چنينى خويش ارزان مفروش‏

مثنوى معنوى، دفتر 5، ابيات 3576 - 3574.
دوم.

اختيارومفهوم تغيير سرنوشت

پيرامون مسأله جبر و اختيار و اينکه آيا سرنوشت ما مشخص شده است يا نه و اينکه ما چگونه در آن مؤثريم توضيح مبسوط بفرمائيد.

شناخت صحيح مشيت خداوند و خواست انسان، مبتنى برداشتن تصور صحيح از مشيت خداوند در نظام جهان و انسان است. ترديدى نيست كه هيچ رخدادى در جهان، جز به مشيت خداوند اتفاق نمى‏افتد. برگى كه از درخت ساقط مى‏شود و يا كارى كه از انسان سر مى‏زند، هر دو به مشيت خداوند است. اما چگونگى جريان مشيت در اين دو تفاوت دارد؛ زيرا انسان تفاوتى عمده واساسى با ديگر موجودات دارد و آن اينكه داراى اختيار است. به عبارت ديگر خداوند خواسته است كه انسان مختار باشد و به اختيار خود بتواند كارى را انجام دهد.