جبر و اختیار

اختيار و تقدير

من دانشجوي سال سوم هستم ترم قبل كه بايد تعيين گرايش مي كرديم من مشكلات روحي و رواني داشتم و بر اساس فكرهاي بيهوده گرايشي را انتخاب كردم كه در حال حاضر احساس مي كنم كاملا اشتباه كردم سؤال من اينست كه آيا اين تصميم نادرست من تقدير الهي بود (يعني صلاح كار من در اينست) يا اينكه من بايد تا آخر عمر تاوان اين تصميم غلط خود را بدهم؟

بحث تقدير الهي و تدبير انسان در واقع همان بحث جبر و اختيار است. تقدير الهي بر اين است كه انسان خودش تصميم بگيرد و در سرنوشت خويش دخالت داشته باشد. ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم. (رعد، 11) در اين مرحله گاهي انسان در اثر سوء تدبير و اطلاعات غلطي كه به او رسيده و يا احساس خاصي كه بر او غلبه نموده، اشتباه مي كند و تصميمي مي گيرد كه به صلاح او نبوده، دراين هنگام خوب نيست كه اشتباه خود را به گردن تقدير و سرنوشت بگذارد و از خويش سلب مسېوليت كند.

اختيار انسان و اراده تكويني خداوند

در كتابي خواندم كه خداوند با اراده تكويني خود اراده كرده است كه فلان انسان در فلان روز با اراده و اختيار آزاد خويش فلان كار را انجام بدهد پس فعل اختياري انسان به عينه متعلق اراده تكويني الهي است؟ خواهشمندم كه اراده تكويني را براي من شرح بدهيد و مفهوم اين عبارت را مشخص كنيد.

اراده تكويني در مقابل اراده تشريعي است. اراده تشريعي خدا همان امر و نهي هاي شرعي خداست، مثلا خدا به اراده تشريعي اراده كرده است كه انسان نماز بخواند و روزه بگيرد و غيبت نكند و دروغ نگويد و ... اين اراده تخلف پذير است يعني ممكن است كسي از آن سرپيچي كند اما اراده تكويني خدا، همان اراده فعل وعين تحقق فعل است فعل خدا همين عالم خلقت است با همه ويژگيهايش يعني خدا اراده كرده است كه عالم موجود شود و عالم موجود شده است. خدا به اراده تكويني اراده كرده است كه انسان خلق شود و انسان خلقت يافته است. بر اين اساس هر موجودي متعلق اراده تكويني خداست و هيچ چيز از اراده تكويني او خارج نيست.

آفرينش اجباري

آيا مى‏توانم بگويم: «من كه راضى به زندگى نيستم و به جبر زنده‏ام، اگر گناهى مى‏كنم به حساب كسى است كه مرا آفريد؟» اگر خدا مرا نمى‏آفريد، من هم گناه نمى‏كردم و مجبور نبودم آن همه عذاب آخرت را تحمل كنم؟

 اگر انسان به حقيقت، مقام و منزلت خود واقف شود، شكايت و احساس عدم رضايت نمى‏كند. در اين باره توجه به چند نكته بايسته است:<BR/> يكم. انسان گل سرسبد هستى، تاج و جوهره اصلى آن و اشرف تمامى مخلوقات است و در واقع همه جهان براى او آفريده شده است1.<BR/> تاج «كرّمنا«ست بر فرق سرت <BR/>طوق «اعطيناك» آويز برت‏<BR/> جوهر است انسان و چرخ او را عرض <BR/>جمله فرع و پايه‏اند و او غرض‏<BR/> اى غلامت عقل و تدبير است و هوش!<BR/>چون چنينى خويش ارزان مفروش2<BR/>  <BR/> دوم.

اختيار در خوابیدن و بیدار شدن

اينكه مي گويند نه خوابيدن به اراده ماست و نه بيدار شدن چيست؟ مگر به اختيار خود نمي خوابيم لطفاً توضيح دهيد ؟

منظور از اراده در اين جا اراده استقلالي است كه در عرض اراده الهي مي باشد . يعني هر چند ما اراده كاري را بكنيم اما اگر اراده خداوند به آن تعلق نگيرد آن كار انجام نخواهد شد .
اگر تيغ عالم بجنبد زجاي نبرد زگي گر نخواهد خداي
شما اراده نمي كنيد مگر اينكه خداوندي كه پروردگار جهانيان است بخواهد(1) .

رابطه‌ بين اختيار ما با حكم "لا حول و لا قوه"

چه رابطه‌اي بين اختيار ما با حكم « لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم » است ؟

توحيد به ما تعليم داده كه همه جهان ملك است ، و چيزي از قلمرو حكومت بيرون نيست ، حتي اعمال ما دروعين اختيار و آزادي اراده از قلمرو قدرت او نمي‌تواند بيرون باشد و گرنه شرك لازم مي‌آيد .
به عبارت روشنتر ، ما نمي‌توانيم قائل به دو خدا باشيم يكي خداي بزرگ كه عالم را آفريده و ديگري خداي كوچك يعني انسان كه در اعمال خودش مستقل و تام‌الاختيار است و حتي خداوند هم نمي‌تواند در محدوده‌ي اعمال او اثر بگذارد !
اين شرك است ، اين دوگانه پرستي و چند گانه پرستي است . مهم آن است كه ما هم انسان را آزاد بدانيم و صاحب اختيار ، و هم خدا را حاكم بر او و اعمال او بدانيم .