جهان شناسی

جهان‏ بيني مادي

اصول جهان بينى مادى را بيان كنيد .

بـطـور خـلاصـه مي توان پنج اصل در جهان بيني فوق برشمرد :اول آنكه هستي مساوي با ماده و ماديات است و چيزي را مي توان موجود دانست كه ياماده و داراي حجم و امتداد سه گانه ( طول و عـرض و ضـخـامـت ) بـاشد و يا از خواص ماده بشمار آيد و به تبع خود ماده , داراي كميت و قابل انقسام باشد . بر اساس همين اصل , وجود خدا بعنوان يك موجود غير مادي و فوق طبيعي , انكار مي گردد . دوم آنـكـه ماده ازلي و ابدي و ناآفريدني است و احتياج به هيچ علتي ندارد وباصطلاح فلسفي ما , واجب الوجود است .

جهان شناسي علمي

توضيحات کاملي در مورد جهان شناسي علمي مي خواستم.

به طور كلي گفته شده است كه سه نوع جهان بيني وجود دارد. جهان بيني مذهبي، جهان بيني فلسفي و جهان بيني علمي. كه هر كدام از اين ها نيز اقسامي دارند. هر مذهبي جهان بيني خاص خود را دارد. جهان بيني مسيحيت با جهان بيني اسلام متفاوت است. حتي جهان بيني شيعه با جهان بيني اهل سنت تفاوت دارد. جهان بيني فلسفي نيز به تبع تفاوت فلسفه ها اقسام فراواني دارد. و قسمي از اين جهان بيني فلسفي ، جهان بيني علمي است.
فلسفه به طور كلي به دو گونه مابعدطبيعي و طبيعي تقسيم مي شوند.

انواع جهان‏ بيني

جهان‏بينى چيست و چند نوع جهان‏بينى وجود دارد؟

جهان‏بيني به معناي نگرش كلي به هستي و انسان است، كه پاسخ‏گوي سؤالات اساسي انسان مي‏باشد؛ از قبيل اين كه: 1- آيا جهان آفريدگاري حكيم و توانا دارد، يا خود به خود به وجود آمده است؟ 2- آيا جهان غايتي دارد و به سوي هدفي تعيين شده در حركت است؟ 3- آيا انسان در اعمال و رفتار خود مختار و مسؤول است يا مجبور و فاقد مسؤوليت؟ 4- آيا انسان پس از مرگ نابود مي‏شود و مرگ به معناي فناي حيات آدمي و يا تغيير شكل حيات انسان است و آدمي حياتي جاودان دارد؟ 5- اگر حيات آدمي جاودان است، نيكبختي و شوربختي در حيات پس از مرگ چگونه است و به چه عواملي بستگي دارد؟

نيازجهان به خدا

چرا جهان در بقاي خود، نياز به خدا دارد؟ و عدم نياز يعني چه؟


اينکه آيا جهان در بقاي خود نيز به خدا و علت نياز دارد يا نه ، را مي توان از دو جهت مورد بررسي قرار مي دهيم :نخست اين كه : يك موجود يا يك نظام خاص در آغاز پيدايش , نـيازمند به علت است ولى در بقاى خود نيازمند به علت (مطلقا) نيست - اعم از اين كه آن علت همان علت اول باشد يا غير آن .

آغاز خلقت

آغاز خلقت از چه زماني بود؟ آيا خدا نيازي به خلقت انسان داشت؟

پرسش يک: آغاز خلقت از چه زماني بود؟
بر اساس نظريه فلاسفه حدوث جهان ذاتى است، نه زمانى؛ يعنى، جهان واجب‏الوجود بالذات نيست و از همين رو نيازمند آفريننده است؛ ليكن لازمه مخلوق بودن هستى، آفرينش در زمان و مسبوق بودن به عدم زمانى نيست؛ زيرازمان از لوازم ماده است و پيش از خلقت ماده، زمانى نبوده است تا براى جهان آغازى در زمان فرض كنيم و سپس سؤال كنيم كه خداوند پيش از آن چه مى‏كرده است؟
براى آگاهى بيشتر ر . ك : «جهان بينى در فلسفه ما» شهيد سيد محمد باقر صدر، ترجمه سيد على حسينى

پرسش دو: چرا خدا جهان را آفريد، چه هدفى از اين كار داشت؟