هدف از آفرينش جهان

چرايى كمال

مى‏گويند خدا ما را آفريد كه به كمال برسيم؛ خوب كمال براى چه؟ بعد از به كمال رسيدن چه مى‏شود؟ مى‏گويند به بهشت مى‏رويد خوب بعد از بهشت رفتن چه؟ آيا تا ابد در بهشت بودن، خسته كننده نيست؟

چرايى كمال‏
ابتدا بايد توجه داشت كه سعادت و «كمال» براى انسان مطلوب بالذات است و مطابق ساختار وجودى و نيازخواهى درونى او است؛ چنان‏كه رشد و ميوه‏دهى درخت، مطابق ساختار طبيعى آن است و اين رشد و كمال براى همگان خوشايند است.
كمال و تعالى انسان نيز براى همگان خوشايند است به طورى كه ميل و خواسته بشر براى رسيدن به كمال محدوديتى ندارد و به طور طبيعى انسان‏ها همه زيبايى‏ها و خوبى‏ها را هدف‏گيرى مى‏كنند؛ از اين رو بهشت به عنوان جلوه‏گاه همه زيبايى‏ها و جايگاه همه خوبى‏ها و خوب‏ها، خواسته همه دل پاكان و خردمندان است.

عدم دلزدگى در بهشت‏
آنچه موجب رنجش مى‏شود، كم شدن انرژى،

هدف نهايي آفرينش

من مي خواهم بدانم خدايي که محتاج به عبادت هيچ کس نيست و اصلا محتاج به شناخته شدن هم نيست؛ خدايي که نمي توان به ذات او راه يافت و او را اين گونه شناخت، به چه دليل خلق کرد، نه تنها انسان بلکه تمام موجودات عالم را، به چه علت خداوند هر موجودي را با توجه به آگاهي از آينده او باز هم خلق کرد؟ اگر بگوييد تا براي فهم بهتر خود ما و اين که ما خود را بشناسيم و خدا را، اصلا اين شناخت لزومي ندارد و اين که نهايتا ما خود را هم نشاختيم، پس چرا در آخر بايد در جهنم و يا بهشت جاي گيريم. خدايي که از نهايت کار بنده اش آگاه است و او را گنه کار مي شناسد و که فرضا نهايتا ره به جهنم خواهد بود را براي چه خلق کرده که اين بنده خود را بشناسد و نهايتا به جهنم برود، آيا خدا خواسته جهنمي را که آفريده پرکند؟ اصلا اگر خداوند هيچ چيزي نمي آفريد (با اين فرض که او به هيچ گونه امري احتياج ندارد) ديگر معني شناخت هم بي معني بود، در آن صورت ديگر اصلا هيچ وجودي غير از او نبود، کما اين که آلان هم هست. و مثلا آن موقع ديگر قرآن و حديث و پيغمبر و امام و ... همه بي نتيجه و بي معني بود. در واقع اصلا هيچ چيز نبود که بخواهد خدا را بشناساند، آيا خدا نمي آفريد ديگر شناخته نمي شد و حالا هم که آفريده، ما باز هم خدا را نمي شناسيم، آيا اين ظلم به يک مخلوق بي اثر در خلقتش نيست که بايد با گناه و عقاب باشد و نهايت کارش هم به عذاب برسد؟ (چکيده سؤال اين که اگر خداوند هيچ چيزي خلق نمي کرد ديگر هيچ چيزي هم نبود که بخواهد به شناخت خدا بپردازد، حال اين که خداوند محتاج به هيچ چيز نيست). (لطفا پاسخ مفصل)

لطيفه: كسي را مي خواستند برايش همسري انتخاب کنند هر کاري مي کردند زير بار نمي رفت بالاخره با اجبار زنش دادند، وقتي مراسم عروسي برگزار شد، به اطرافيان خويش به شدت هيچ گاه اعتراض مي کرد که چرا زودتر برايم همسر انتخاب نکرديد.

فلسفه آفرينش

علت آفرينش چيست؟

منظور از علت در اين پرسش كه(( علت آفرينش چيست؟)) در واقع پرسش از هدف و عرض آفرينش است و ما سعي مي كنييم تا به اين بحث در حد توانمان بپردازيم .
از نظر قرآن جهان آفرينش بيهوده خلق نشده است؛ بلكه تمامى اجزا و عناصر آن براى هدف و غرض مشخصى خلق شده‏اند. در آيات زيادى از قرآن به هدفدارى آفرينش جهان و آدميان اشاره شده است؛ از جمله:
«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ.

هدف خدا از افرینش

مي خوستم بدونم که هدف خود خدا از آفرينش هستي چه بوده است؟ آيا اينکه خدا انسان را آفريد تا به وجود خدا پي ببرد و به کمال برسد، براي خدا چه سودي دارد؟ آيا ما با اين حرف نوعي نياز را براي خدا در نظر نگرفته ايم؟ مگر خدا نياز داشت به آفرينش هستي؟ حال که خدا از هر گونه نياز مبرا است ... لطفا موضوع را باز کنيد.

براى روشن شدن اين مسئله، بايد به مطالب زير توجه كرد:
يكم. هدف انسان در كارهايش، رسيدن به كمال يا رفع نقص است؛ براى مثال غذا مى‏خورد تا رفع گرسنگى و نياز بدن كند؛ لباس مى‏پوشد تا خود را از سرما و گرما حفظ كند؛ ازدواج مى‏كند براى ارضاى نيازى كه در اين باره احساس مى‏نمايد. عبادت مى‏كند تا به كمال نهايى و قرب الهى برسد و خدمت به خلق خدا مى‏كند، تا كمالات عالى را كسب كند. اما خداوند، هيچ نقصى ندارد تا با افعالش، آن را برطرف سازد و كمالى را فاقد نيست، تا براى رسيدن به آن بكوشد.
دوم.

علت غايي خلقت

امام نماز جماعت ما گفتند که خدا مجبور بوده خلق کند و گرنه صفت خالق بودن او زير سوال مي رود. اما آيا اين گفته درست است؟ مگر نمي گوييم که خدا نيازمند نيست ولي معناي اين جمله خدا را نعوذبالله نيازمند خلقت مي داند؟


مقصود ايشان مجبور بودن خداوند نبوده. احتمالا ايشان مي خواسته بگويد: خالقيت و جهان مظهري به اقتضاي وجود و ذات خداوند موجود است، يعني نمي توان تصور كرد كه خدايي باشد و جهان هستي نباشد و اين دو لازم و ملزوم هم هستند. به همين دليل نيز اين رابطه اثبات كننده نياز به خلق كردن و جبر هم نخواهد بود.
در رابطه با تجلى شايسته است بدانيد كه تجلى خداوند اقسامى داد كه برخى هيچ ارتباطى با خلقت و ايجاد ندارد مانند تجلى ذات بر ذات كه عالى‏ترين نوع تجلى در مرتبه مقدم بر فعل است و احدى را جز ذات احديت بر آن دسترسى نيست.