خود شناسی

رابطه خداشناسي و معرفت نفس

از آنجا كه معرفت خدا از راه معرفت نفس پيدا مى‏شود، منظور از «معرفت نفس» يا خود شناسى چيست و چطور مى‏توان به آن دست پيدا كرد؟

پرسش شما ناظر به روايت مشهورى از حضرت على(ع) است كه فرمودند: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» ؛ عبدالواحد بن محمد تميمى، شرح غررالحكم و دررالكلم، ص 232. «هر كه خود را شناخت، خداى خويش را شناخته است». اين حديث شريف و روايات ديگرى از اين دست كه حاكى از ملازمه اكيد ميان شناخت انسان و شناخت خداوند است، تفسيرهاى فراوانى را در بر داشته و بحث‏هاى دامنه‏دارى را فراروى انديشمندان نهاده است كه طرح تفصيلى آن خارج از حوصله اين مقال مى‏باشد؛ ولى در عين حال مى‏كوشيم نقاط اساسى را در حد پرسش حضرتعالى، روشن سازيم.
در يك نگاه كلى، شناخت انسان نسبت به خداوند سبحان دوگونه است:

خودشناسی جهت طرح

مسائلي پيرامون خودشناسی جهت طرح در ویژه نامه مي خواهم.

انسان گل سر سبد موجودات و اعجوبه خلقت است و عجايبى كه در انسان يافت مى‏شود، در هيچ جاى دنيا پيدا نمى‏شود و از اين جهت به انسان عالم كبير مى‏گويند. مطالعه و دقت در نيروها و قوايى كه خداوند متعال در وجود انسان به وديعت نهاده و ظرفيت عظيمى كه دراين موجود حقير قرار داده شده و قدرت عجيب انسان در تسلط بر طبيعت و جهان هستى و ريزه‏كارى‏هاى حيرت آورى كه در اعضا و اجزاى بدن او به كار رفته و قدرت تفكر و انديشه و نوآورى و تغيير، از راه‏هايى است كه انسان مى‏تواند خود و نيروها و توانايى‏هاى خود را بهتردريابد.

علم خودشناسي

منظور از علم خودشناسي چيست؟


در پاسخ به اين پرسش، ابتدا به چند نكته به عنوان مقدمه، اشاره مي كنيم و سپس مقصود از خود شناسي را بيان خواهيم نمود.
1- شناخت حصولي و حضوري:
در يك تقسيم بندي كلي انسان شناسي به شناخت حصولي و حضوري انسان تقسيم مي شود. مراد از شناخت حصولي انسان، شناخت باواسطه و غيرمستقيم آدمي است، اين شناخت معمولا به واسطه مطالعه، تحصيل، تحقيقات علمي، تفكرات عقلاني و تامل و تدبر در متون ديني حاصل مي شود. محصول اين تلاش علمي، دست يابي به مفاهيم و نتايج علمي اي است كه بوسيله آنها مي توان تا حدود زيادي چهره واقعي انسان را مشاهده نمود.
شناخت حضوري انسان، ادراك و شعور بي واسطه حقيقت انساني است.

معرفت نفس واخلاط چهارگانه

در مباحث معرفت نفسي فرموده اند يكي از كارها شناخت بدن و مزاج است اين كه انسان بداند چه مزاجي دارد؟ در چه حد مزاجش تعديل است؟ راه تعديل آن چيست؟ قوت و ضعف آن به چيست؟ در چه فعلي چه غذايي و چه مقدار برايش لازم است و ميزان استراحت و .... لطفا چند منبع هم براي مطالعه در اين مورد نام ببريد.

در مباحث معرفت نفس، گاهي بحث بر سر اخلاط چهارگانه جسماني(بلغم، سودا، صفرا، خون) است که توضيحات پايان مقاله پاسخ گوي شماست ولي گاهي از نفس به عنوان نفيس ترين بخش وجودي انسان ياد مي شود که همان روح يا جان يا به تعبيري دل است. اخلاط چهارگانه فوق هيچ اثري بر نفس انسان به اين معنا ندارند و اگر هم داشته باشند اثر بسيار کمي دارد.

مقايسه انسان با خدا

اگر ما خود را به جاي موجودات ضعيف تر از خود بگذاريم، تصور عالم انسانها با حرکت و پيچيدگي و اختراع و تحول سخت و در ذهن ناگنجيدني است، آيا مقايسه هستي و موجوديت انسان با پررودگار نيز از اين سنخ مي باشد؟ چرا پروردگار از علم کمي انسانها را بهره مند ساخته است ؟ « و ما اوتيتم من العلم الا قليلا».

مقايسه اي که در سوال از آن ياد شده است – يعني مقايسه ميان انسان با موجودات ضعيف تر از خود – در واقع ، مقايسه ميان دو امر محدود است. هر چند که چنين اختلافي موجب شگفتي انسان مي گردد اما هيچگاه نسبتش همانند قياس امر محدود و مادي – انسان- با امري نامحدود و بي نهايت – آفريدگار هستي- نيست.
امر محدود به خاطر محدود بودنش هرگز نمي تواند از امر نامحدود آگاهي يابد.