غریزه و فطرت انسان

فلسفه غرايز

اگر هدف اصلى آفرينش انسان رسيدن به قرب الهى است، چرا غرايزى در او نهاده شده كه او را به سوى لذت‏هاى مادى و ظواهر فريبنده دنيوى مى‏كشانند و بيشتر مردم در برابر آنها آسيب‏پذيرند؟ آيا اين نقض غرض و خلاف حكمت نيست؟

واقعيت اين است كه انسان داراى دو ميل و كشش است:
1. ميل به كمال و رشد و رو به سوى آسمان،
2. ميل به استراحت و آسايش و رو به سوى زمين.
به طور طبيعى انسان عادى، بيشتر ميل رو به راحتى و آسايش دارد، به طور مثال اگر به انسان احساس گرسنگى و يا تشنگى دست نمى‏داد. - هر چند بدنش نياز به آب دارد - اما چه بسا خيلى دير براى آب خوردن حركت مى‏كرد. اين به جهت غلبه راحت طلبى در انسان است. خداوند حكيم، براى حركت بخشى به انسان و ايجاد انگيزه در او، به طور تكوينى و نظام طبيعى، احساس تشنگى و سختى تحمل تشنگى را در او قرار داده تا به حركت آيد و به سراغ آب برود. تحمل برخى كارها نيز بسيار سخت است.

فطرت انسان

در فطري بودن توحيد بحثي ندارم ولي چرا هر چه در فطرت ماست حتما در دنياي خارج چيزي براي ارضاي آن وجود دارد ؟

معني فطرت در لغه و اصطلاح
كلمه فطر در لغت به معني شكافتن آمده است. در مقائيس اللغه گفته است فَطَرَ به معني شكافتن- گشودن شي و ابراز آن مي‌باشد (مقائيس اللغه، ج 4، ص 510 ) در صحاح جوهري به معناي اختراع آمده است (صحاح جوهري، ج 2، ص 781 ) و در مفردات راغب به معني ايجاد و ابداع به كار رفته است (مفردات راغب ص 396 ) در آيات قرآن كلمه فطر به معني آفريدن و آفرينش هم به كار رفته است. «وَجَّهْتُ وجهي لِلَّذي فَطَر السموات و الارض» (انعام 79 ) من روي خود را به سوي كسي كردم كه آسمان و زمين را آفريد.

خداشناسي فطري

مگر خداوند انسانها را با فطرت خداجو نيافريد پس چرا همگي ايمان نمي آورند؟

فطرى بودن يك چيز منافى با گريز از آن نيست ؛ بلكه امور فطرى نيز در شرايطى دگرگون و يا بى‏تأثير مى‏شوند. علت اين امر چند چيز است:
الف) غفلت،
ب ) بها دادن بيش از حد بر بخشى ديگر از جنبه‏هاى وجودى انسان، مانند شهوات و آرزوها و در پى آن تضعيف احكام فطرى،
ج ) گرفتار شدن در دام شبهات.
شهيد مطهرى مى‏فرمايد: فطرى بودن اعتقاد به خدا به اين معنا است كه انسان در حال سلامت روح و روانخداپذير و خدا خواه است. بنابراين خداگريى و انكار وجود او نوعى خروج از حالت طبيعى و اوليه است، از همين‏روسؤال از علت خداجويى چندان درست نيست، اما به تحقيق مى‏توان از علت خدا ناباورى سؤال كرد.

فطرت انسان وگمراهي

علت نهايي عدم هدايت بعضي از انسانها چيست؟ با توجه به اينکه گفته مي شود تعليمات اسلام همسو با درون و فطرت همه انسان هاست و اگر به درستي عرضه شود بر دل خواهد نشست پس چرا مثلا امام حسن نتوانست همسرش را هدايت کند يا رسوال الله چرا نتوانست ابوجهل را هدايت کند؟(لطفا نگوييد اينها دلهايشان خيلي سياه بود) و در واقع مي خواهم برسم به آنجا که چطور مي توان اختيار انسان را در نظام علي و معلولي جهان جا داد و انسان در يک آن هم در احاطه عليت و معلوليت باشد و هم به طور مستقل مختار و تصميم گيرنده باشد و مگر جز اين است که هر تصميم انسان نشات گرفته از گذشته و تربيت و محيط و وراثت است و اصلا هابيل و قابيل که در يک شرايط بودند پس چرا قابيل هدايت نشد؟

لازم است که به اين پرسش در چند بخش پاسخ داد:
اولا : سؤال شده، علت نهايي عدم هدايت بعضي از انسانها چيست؟

انسان و غريزه

رابطه انسان و غريزه چيست؟ از ديدگاه اسلام و فلسفه (به صورت جامع و کامل)

]انسان موجودی است دارای غریزه که از سوی خداوند به او داده شده است و باید در حفظ و به کار گیری آن تلاش نماید تا شكر این نعمت را به جا آورده باشد. [
انسان موجودی است که هم از ویژگی ملائکه برخوردار است و هم از ویژگی حیوانات؛ در واقع او نیمی از فرشته است و نیمی از ملک. از آنجا که انسان باید به کمک این دو ویژگی به حیات و حرکت خود بسوی کمال ادامه دهد لازم است هر دو ویژگی در وی به فعلیت برسد تا نهایتا به مطلوب خویش دست یابد.
غرایز ، اموری اند که باعث تداوم و حفظ حیات انسان در کره خاکی می گردد ؛ اموری مانند ميل به خوردن و آشامیدن ، ميل به جنس مخالف و تشكيل زندگی و ...