روح انسان

معناي روح در قران

روح در قرآن به چه معنا به كار رفته است ؟

روح در قرآن بـه مـعـنـاي امر خداوند است كه همان كلمه ايجاد است و همان فعل مخصوص اوست بدون دخالت اسباب وجودي و مادي و تاثيرات تدريجي آنها در آن. گـاهي اين روح به تنهايي توصيف شده است مانند : يوم يقوم الروح و الملائكه صفا ( نباء / 38 ) گاهي همراه با ملائكه توصيف شده است مانند : انزل به الروح الامين علي قلبك ( شعراء / 193 ) و گاهي آن حقيقتي است كه در همه انسان ها دميده شده است : ثم سويه و نفخ فيه من روحه ( سجده / 9 ) و گاهي آن حقيقتي است كه همراه با مومنان و مويد آنان است : اولئك في قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه ( انعام / 122 ) .

تناسخ ارواح

در كتابى خواندم كه دانشمندان توانسته‏اند ثابت كنند كه روح يك انسان (قبل از تولدش) متعلق به يك انسان ديگر بوده است و حتّى روان‏شناسان توانسته‏اند با روش هيپنوتيزم اين فرضيه را آزمايش و تجربه كنند. آيا به نظر شما مى‏توان به اين امور و عقايد اطمينان كرد؟ آيا در روايات اسلامى نيز به اين موضوع (تسلسل روح) اشاره شده است؟

يكى از مباحث سنگين علمى، مسأله «تناسخ» است. تناسخ دو قسم است:
1 . تناسخ مُلكى؛ به اين معنا كه نفس آدمى با رها كردن بدن مادى خود، به بدن مادى ديگرى وارد شود.

براهین وجود نفس مجرّد از مادّه

چه براهین و دلائلی بر وجود روح یا نفس مجرّد از مادّه وجود دارد؟

قبل از ورود در بحث ، عرض می شود که منظور حکما و فلاسفه ی اسلامی از نفس یا روح ، وجود موجودی غیر مادّی در داخل بدن یا خارج بدن نیست ؛ بلکه آنها می خواهند اثبات نمایند که انسان ، افزون بر جنبه ی مادّی ، جنبه ای غیر مادّی نیز دارد ؛ که اوّلاً آثار حیاتی بدن ، از ناحیه ی اوست. ثانیاً این حیث غیر مادّی ، با از کار افتادن بدن ، از کار نمی افتند. البته بعد از اثبات این امر ، باز در جای خود اثبات می کنند که نفس مجرّد ، نه در داخل بدن است و نه در خارج آن ، بلکه موجودی است لامکانی ؛ همانند معنا که نه در داخل لفظ است نه در خارج آن.

قابليت‏هاي روح

اينکه مي گويند روح انسان ثابت است با توجه به کتاب اسلام و مقتضيات زمان استاد مطهري پس چرا اين گونه تغييرات روح انسان در اثر کارهاي نيک جلا پيدا مي کند و در اثر کارهاي ناپسند روح کدر مي شود، لطفا توضيح دهيد.

در پاسخ به اين پرسش بايد گفت : منظور از ثبات روح كه در كتاب اسلام ومقتضيات زمان ذكر شده ثبات مطلق كه هيچ گونه تغييري درآن نمي باشد،نيست اين ثبات مطلق مختص خداوند متعال است.
بلكه منظور ثبات نسبي است ؛به اين معني كه گرچه نفس وروح انسان در طول زندگي متحول ودگرگون مي شود ليكن اين تغيير به نحو اشتداد وجودي است يعني درعين حفظ كمالات پيشين كمالات جديد را مي پذيرد.

نسبت روح و فطرت

آيا روح فطرت را در بر مي گيرد يا فطرت و روح را يا با هم فرقي نمي کنند؟ چرا؟

در پاسخ به اين سوال ابتدا روح و فطرت و همچنين غريزه را تعريف مي کنيم و سپس به رابطه و نسبت ميان آنها اشاره خواهيم کرد.
در مورد روح انسانى چند مسأله حائز اهميت است:
1. روح آدمى مجرّد است، يعنى؛ نه جسم است و نه اوصاف امور جسمانى را دارا است؛ نه مكان و زمان دارد نه وزن نه حجم؛ نه طول و عرض و عمق؛ نه محسوس است و نه داراى جزء.