رابطه ی نفس و بدن

رابطه روح و جسم و زنده بودن سلولها

روح را چه معنا مى‏كنيد؟ آيا مى‏توان روح و بدن را جدا و براى هر يك خلقت مستقل در نظر گرفت؟ پس مسئله زنده بودن سلول را چگونه توجيه مى‏كنيد.

در پاسخ به اين پرسش توجه به نكات زير لازم است:
يكم. از نظر فلسفى «نفس» بر سه نوع است: نباتى، حيوانى و انسانى. انسان‏ها هر سه را دارا هستند: حيوانات دو قسم اول و گياهان فقط قسم اول. به عبارت ديگر هر نفسى كه در مرتبه بالاتر قرار دارد، كمالات نفس مرتبه فروتر را دارا است. عمده‏ترين ويژگى‏هاى نفس نباتى، عبارت است از: رشد، تغذيه و توليد مثل.
ويژگى‏هاى نفس حيوانى افزون بر موارد ياد شده، عبارت است از: ادراك حسى و حركت. از مختصات ديگر حيات انسانى، اختيار و تعقّل است. از آنچه گذشت روشن مى‏شود كه هر نفسى، داراى قواى خاصى است و موجب بروز افعال خاصى مى‏شود.

رابطه روح و جسم

اراده از آن روح است و نه جسم و عنصري است که از پي خود ثواب و عقاب و درست و غلط و بهشت و جهنم را برايمان به ارمغان مي آورد. ولي آيا مرگ جسم پاياني است بر انجام خير و شر و مرگ رافع اراده انسان است؟ اگر جز اين است براي چه پس از مرگ هم دستورالعملي جهت انجام اعمال خاص وجود دارد؟ البته مي دانم که با مرگ جسم پرونده عمل انسان بسته مي شود، و اراده انسان نيز پايان مي يابد در حالي که متعلق به روح است و نه جسم؟ همچنين مي گويند پس از مرگ روح انسان به منزل و محل هاي مورد علاقه اش رفت و آمد مي کند. همچنين بسياري از وجود ارواح سرگردان بر روي زمين ياد کرده اند. اگر چنين باشد پس از مرگ بايستي روحمان را به کدامين سوي هدايت کنيم و در کدام راه قدم بگذاريم. به عبارت ديگر پس از مرگ چه بايد بکنيم؟


1. همانطور که فرموده اید اراده امری مجرّد (غیر مادی) و از شئون روح است ؛ لذا در هنگام مرگ از بین نمی رود.
2. تکلیف و به تبع آن خوب و بد و ثواب و عقاب و بهشت و جهنّم ، شرائطی دارد ؛ که اگر آن شرائط فراهم نباشند تکلیف نیز معنی نخواهد داشت . آن شرائط عبارتند از : 1) داشتن حالت بالقوّه : چون با داشتن این حالت است که حرکت به سمت فعلیّت و کمال معنی پیدا می کند ؛ و تکلیف برای به فعلیّت رساندن بالقوّه ها و استعدادهاست ؛ و حالت بالقوّه بودن تنها اختصاص به موجود مادّی دارد . لذا یکی از شرا ئط تکلیف مادّی بودن است .

رابطه روح و جسم

روح و جسم چيست؟ تأثير آنها بر هم را توضيح دهيد.

در مورد جسم و روح و رابطه بین آنها بین متفکّرین اسلامی نظرات مختلفی وجود دارد که پرداختن به همه آنها خارج از گنجایش یک نامه است؛ لذا در این نامه تنها به یکی از نظرات که نظر ملاصدرا و پیروان اوست اشاره می شود.
طبق براهین فیلسوفان حکمت متعالیه (طرفداران مکتب فلسفی ملاصدرا) ، در عالم خلقت ، سه مرتبه از مخلوقات وجود دارند. پایین ترین مرتبه وجود ، عالم مادّه و موجودات آن است ، که محدود به حرکت ، زمان ، مکان ، اندازه ، رنگ و شکل و امثال این امور هستند. بدن مادّی انسان نیز جزء این عالم بوده محدود به حدود این عالم است.

ارتباط نفس و بدن

آيت الله حسن زاده آملي مي فرمايند: «بدن در طول نفس و مرتبه نازله نفس» است. اين جانب در مبحث «ارتباط نفس و بدن» در حد خودم و توانم زياد مطالعه كرده و مي كنم نظرات حضرت امام راحل از كتاب هاي «تقريرات فلسفه امام خميني» و «معاد» ايشان، نظرات علامه طباطبائي، استاد مطهري، نظرات آيت الله جوادي آملي، نظرات آقاي منتظري در كتاب سه جلدي درس هايي از نهج البلاغه انتشارات حزب جمهوري اسلامي لطفا به بهانه توضيح جمله آيت الله حسن زاده كفايت زيباتر و برتري را از اين بحث ارائه نمائيد.

نفس جوهري است که ذاتا مجرد بوده ولي در مقام فعل يک نحوه تعلّق به ماده دارد. ـــ مراد از ماده، اصطلاح فلسفي آن است نه اصطلاح فيزيکي آن ـــ لذا با دقت درست نیست که گفته شود ، نفس در مقام فعل يک نحوه تعلق به جسم يا بدن دارد ؛ چون بدن مرتبه ا ي از مراتب خود نفس است که در اين مرتبه نفس به ماده تعلق مي گيرد.
نفس حقيقتي است يگانه که داراي مراتب طولي است. عالي ترين مرتبه نفس مرتبه عقلي آن است که در آن مرتبه، نفس مجرد تامّ عقلي بوده و با عقول مفارق متّحد است و مرتبه متوسط آن، مرتبه مثالي است که با عالم مثال متحد است. با توجه به اين دو مرتبه در تعريف نفس گفته مي شود: نفس جوهريست ذاتا مجرد.

ارتباط نفس و بدن

رابطه نفس با بدن چيست؟


نفس جوهري است که ذاتا مجرد بوده ولي در مقام فعل تعلّق به ماده و بدن دارد ؛ چون بدن مرتبه ا ي از مراتب خود نفس است که در اين مرتبه نفس به ماده تعلق مي گيرد.
بعد مجرد انسان حقيقتي است يگانه که داراي مراتب طولي است. عالي ترين مرتبه آن مرتبه عقلي است که در آن مرتبه، نفس مجرد تامّ عقلي بوده و با عقول مفارق متّحد است و مرتبه متوسط آن، مرتبه مثالي است که با عالم مثال متحد است. با توجه به اين دو مرتبه در تعريف نفس گفته مي شود: نفس جوهريست ذاتا مجرد. مرتبه نازله ی نفس انسان، همان صورت انساني است که به ماده ثانيه ی بدن(گوشت و پوست و استخوان و ...) تعلق گرفته و آنها را صورت انساني بخشيده است.