ولایت فقیه

اطاعت اهل سنت از ولي فقيه

آيا لازم است اهل سنت از ولى‏فقيه در همه امور تبعيت كنند؟

يكم. به طور مسلم در احكام فردى - فقهى، كسى آنان را ملزم به پيروى از ولى فقيه نمى‏داند؛ بلكه الزام در ناحيه مسائل اجتماعى و حكومتى است. اين امرى اجتناب‏ناپذير است؛ زيرا در هر جامعه‏اى، وحدت رويه لازم است و بدون آن آنارشيسم و هرج و مرج پديد مى‏آيد. ازاين‏رو نه تنها اهل تسنن؛ بلكه غير مسلمانان نيز در حكومت اسلامى، بايد قوانين و هنجارهاى اجتماعى اسلام را بپذيرند؛ مگر دايره خاصى از امور كه قابل استثنا است.

مرجع تقليد

چطور انساني که کامل نيست و خود دچار اشتباه مي شود، مي تواند به عنوان مرجع تقليد هدايت مردم را به عهده بگيرد. برداشت انسانها از يک اتفاق تاريخي متفاوت است پس آنها نيز از رفتار پيامبرشان ممکن است درک صحيح نداشته باشند. به نظر من روي يک مسأله ديني تعداد زيادي از علما بايد توافق داشته باشند، لطفا مرا راهنمايي کنيد.

تنها کسی که ذاتاً هدایت مردم را بر عهده دارد ، خداوند متعال است و جز او هیچکس قادر نیست هادی مردم باشد ، مگر آنکه از جانب او به منسب هدایتگری گماشته شده باشد. پس عقل منطقی و استدلال گر و انبیاء و ائمه (ع) نیز ، هادیان مردمند ، چون از سوی خداوند متعال مورد تأیید قرار گرفته اند. عقل منطقی ـ نه وهم عقل نما ـ حجّت ذاتی خداست و حجّیّت کتاب خدا ، انبیاء و ائمه نیز به تأیید عقل منطقی است. بنا بر این ، برای هدایت شدن باید به عقل منطقی ، کتاب خدا و سنّت قطعی نبیّ مکرّم او و اوصیای معصوم رسول الله مراجعه نمود.

اطاعت ولي فقيه

آيا پيروى از ولايت فقيه در زمان حاضر مطرح شده و در عصر ائمه(ع) مطرح ‏نبوده است؟

در اين سؤال دو نكته وجود دارد:
الف) پيروي از ولايت فقيه بر طبق متون اسلامي از زمان شخص رسول اللَّه(ص) مطرح شده و ائمه هدي(ع) نيز به نوبه خود بر اين اصل تأكيد فرموده‏اند. بنابراين به مجرد آغاز غيبت، اين مسأله نيز مطرح شده است و چيزي نيست كه با فاصله زماني خاصي بعد از غيبت امام زمان(عج) و فوت نوّاب خاص آن حضرت، مطرح شده باشد. بلي ممكن است راجع به اين عنوان خاص از عصر غيبت تاكنون فقها مباحثي را مطرح كرده باشند كه در كتاب‏هاي مربوط به اين موضوع آمده است؛ مثلاً در كتاب «ولايت فقيه از ديدگاه فقهاي اسلام» به برخي از اين ديدگاه‏ها اشاره شده است.

غیر معصوم وحجت الهی

آيا غير معصوم مى‏تواند حجّت بين خدا و انسان باشد؟

بنا بر رواياتى كه از معصومان(ع) نقل شده است، پس از غيبت حضرت صاحب‏الامر(عج)، يك سلسله دانشمندان و انديشمندان دينى با شرايط مشخص و ويژه‏اى كه در جاى خود مطرح گشته است، حجت ميان ما و خدايند. از جمله آن روايات، اين حديث شريف است كه حضرت ولى‏عصر(عج) در پاسخ اسحق بن يعقوب فرمود:اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة أحاديثنا فانهم حجتى عليكم و أنا حجةالله‏؛ «در رخدادها و حوادث به راويان حديث ما رجوع كنيد، زيرا آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدايم». شيخ صدوق، اكمال‏الدين، ج 2، ص 484.

فقه و حكومت ديني

آيا فقه در قانون‏گذارى حكومت دينى كافى است، يا محتاج نتايج علوم تجربى و سياسى و ديگر تجربيات جوامع است؟

كفايت فقه در قانون‏گذارى، هرگز به معناى بى‏نيازى از نتايج علوم تجربى، سياسى و ... نيست. لذا در موارد بسيارى، مى‏توان يافته‏ها و تجربه‏هاى گوناگون را لحاظ كرد و مناسب‏ترين آنها را - كه با هنجارهاى فقهى سازگار است - برگزيد. بنابراين از طرفى فقه كافى است؛ زيرا كار اساسى فقه هنجارگذارى است و در اين عرصه، درونمايه‏هاى كافى در اختيار دارد.