ولایت فقیه

مرجع افراد در زمان غیبت امام زمان (عج)

از نظر كلامي در زمان غيبت امام زمان(عج) به چه شخص، اشخاص يا منابعي با چه خصوصياتي براي گرفتن دين اسلام بايد رجوع كرد؟ (فقط با استنادات به قرآن و احاديث)

منابع اوليه اي که براي شناخت دين و معارف اسلام بايد به آن ها رجوع کرد، قرآن و سنت پيامبر و اهل بيت ايشان عليهم السلام مي باشد.
«وَ يَوْمَ نَبْعَثُ في كُلّ‏ِ أُمَّةٍ شَهيدًا عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهيدًا عَلى‏ هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْيانًا لِكُلّ‏ِ شَيْ‏ءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمينَ؛ و [به ياد آور] روزى را كه در هر امتى گواهى از خودشان برايشان برانگيزيم و تو را [هم] بر اين [امت] گواه آوريم و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است بر تو نازل كرديم». (نحل، 98)

ضرورت حکومت در عصر غیبت با رهبری ولايت فقيه

چه دلايلي وجود دارد كه بايستي تا ظهور امام زمان (عج) حكومت در رأسش « ولي فقيه » باشد و برحق هم هست ؟

برا ي روشن شدن جواب ابتدا مقدمه اي را حضورشما تقديم مي داريم تا زواياي بحث روشن شود . از آنجايي كه خودتان در سؤالتان اشاره فرموديد كه چرا تا ظهور امام( عليه السلام ) بايد در راس حكومت ولي فقيه باشد خود بيانگر اين است كه شما معتقديد كه در راس حكومت اسلامي بايد امام معصوم ( عليه السلام ) باشدتا جامعه را به بهترين صورت آن اداره كند . همانگونه كه مسئله غدير خم يك مسئله سياسي و حكومتي است .

حكم جهاد ابتدايي و اختيارات ولي فقيه

آيا حكم جهاد ابتدايي از اختيارات ولي فقيه در حكومت اسلامي است ؟

ج1- بعيد نيست که حکم به جهاد ابتدايي توسط فقيه جامع الشرايطي باشد ، که متصدي ولايت امر مسلمين است، در صورتي که مصلحت آن را اقتضا کند جايز است ، بلکه اين نظر اقوي است.
«اجوبه الاستفتاءآت ،ص 227 ،مسئله 1047»

مشروعيت یا مقبوليت حكومت اسلامي

اصولاً در حكومت مقبوليت ملاك است يا مشروعيت لطفاً بطور مفصل و مستدل توضيح دهيد ؟

براي پاسخ كامل به پرسش فوق ابتدا بايد به نقش مردم در حكومت اسلامي اشاره اي شود و در ادامه به اصل پاسخ پرداخته شود .
جامعه اي مي تواند قيام به حق داشته باشد كه زير بناي آن اعتقاد عميق به معارف الهي باشد نه مسائل مادي زيرا در چنين صورتي هدف قيام ارضاي هواي نفساني ورفاه مادي خواهد بود نه برقراري قسط و عدل و قانون الهي
مسائل مادي به تنهايي نه تنها آرامش و انسجام نمي آورد بلكه دير يا زود مايه تشت و پراكندگي و نابرابري خواهند بود به همين دليل است كه قرآن كريم انسجام دلها را در اختيار خداوند داشته مي فرمايد:« و الف بين قلوبهم لو انفقت ما في الارض جميعاً ما الف بين قلوبهم...» (1)

جدایی نهاد دين و نهاد سیاست

رابطه بين استقلال نهاد دين با طرح جدايى دين از سياست و نفى حكومت دينى چيست؟ آيا اينكه برخى مى‏گويند دين از سياست جدا نيست؛ ولى نهاد دين از نهاد سياست جدا است، درست‏است؟

در پاسخ به اين سؤال چند نكته را بايد در نظر گرفت:
يكم. طرح كنندگان مسأله جدايى «نهاد دين» از «سياست» يا «نهاد سياست»، تعريف و ضابطه دقيق و جامعى از اين مفهوم نداده‏اند. بنابراين با وجود ابهام در تعبير، نمى‏توان پاسخى دقيق دراين‏باره عرضه‏داشت و آنچه گفته‏شود، مبتنى بر تعاريف احتمالى‏است.
دوم. حدود استقلال نهادهاى دينى از سياست و يا نهادهاى سياسى، به خوبى روشن نشده است و اين نيز امكان پاسخ‏دهى را دشوارتر مى‏كند.