ولایت فقیه

فلسفه وجود ائمه(ع) و فقهاء

1- در مورد ادعاي كفايت قرآن بدون نياز به ائمه(ع) و سنت پيامبر (ص) مطالبي شنيدم مي خواستم بيشتر در اين مورد بدونم و دليل رد آن ادعا رو به صورت استدلالي داشته باشم. 2- در مورد فلسفه وجودي ائمه(ع) 3- در مورد مراجع و بزرگان ديني


کفايت و به تعبير دقيق تر اکتفا به قرآن بدون امامت به دلايل متعدد عقلي و نقلي باطل است. در ذيل با مرجعه به دلايل امامت و ضرورت آن مساله روشن مي شود:
يك. اجماع بر ضرورت رهبرى دينى‏

تعارض حكم با فتوا

در موارد تعارض بين نظر ولي فقيه با مرجع تقليد چه بايد كرد؟

aga.jpg
مسلماً حكم ولی فقیه در مسائل حكومتى بر آراى ديگر فقيهان مقدّم است. همه فقها بر اين مسأله اتفاق نظر دارند كه مزاحمت با ولى‏فقيه در حوزه «مسائل حكومتى» جايز نيست.
البته بايد توجه داشت تقدّم حكم «ولى‏امر» تنها در احكام حكومتى است؛ ولى در مسائل ديگر، هر فقيهى بر اساس استنباط خود عمل مى‏كند و مقلدانش نيز از فتاواى او تبعيت مى‏كنند.

عصمت ولي فقيه

نظر به اينكه ما معتقديم پيامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(عليهم السلام) داراي عصمت مطلق هستند آيا اين درست است كه ما بگوييم مراجع تقليد خاصه مقام عظماي ولايت حضرت آيت الله خامنه اي و يا هر انساني به ميزان رعايت تقوايي كه دارد مي تواند داراي عصمت نسبي باشد؟

عصمت نسبي اشکالي ندارد و هر کس به ميزان عبوديت حضرت حق و درجه قرب به او از آن برخوردار است، ليکن اين عصمت غير از عصمت اصطلاحي در علم کلام است که به عنوان شرط نبوت يا امامت مطرح مي شود؛ زيرا آنجا عصمت کامل از گناه و خطا لازم است ولي در عصمت نسبي گاه مصونيت هست و گاه نيست.

ولايت فقيه

ولايت فقيه جزء اصول است يا فروع و كسي كه ولايت فقيه را قبول ندارد چه ‏برخوردى با او كنيم؟

در كتب تعليمات ديني براي تسهيل درك كلياتي از دين، يك نوع طبقه‏بندي به نام اصول دين و فروع دين صورت گرفته است كه البته در مقام آموزش چيز خوبي است؛ ولي از نظر علمي اشكالات زيادي دارد كه فعلاً در صدد بيان آن نيستيم. پس ما بايد تعريف كاملي از اصول داشته باشيم، آن گاه مواردي را كه با تعريف منطبق است از اصول بشماريم و بقيه را از فروع. بنابراين دائره سعه و ضيق اصول و فروع، به تعريف ما از آن دو مربوط مي‏شود.

ساختار و محتواي حكومت ديني

رابطه بين قالب و محتوا در حكومت دينى چگونه است؟ رابطه شكل و محتوا چگونه تنظيم مى‏شود؟

در حكومت اسلامى، برخى از امور مربوط به ساختار حكومت، ثابت و پايدار، و بعضى ديگر شناور و انعطاف‏پذير است؛ مثلاً حكومت اسلامى، حكومتى ولايى است و بايد فرد معصوم و يا نزديك ترين شخصيت از نظر علم، تقوا، كياست و توانايى به معصومان (ع)، در رأس آن باشد. در عين حال از نظر متمركز (Concentrated) و نامتمركز (Decentralized) بودن، تابع اوضاع زمان و مكان است.
«محتوا» در نظام اسلامى نيز بر اساس احكام و تعاليم دين است و در مباحات و يا مسائلى كه فرضاً دين ساكت بوده و حكم الزامى خاصى ندارد - كه اصطلاحاً از آن به «منطقة الفراغ» تعبير مى‏شود - حكومت اسلامى، مى‏تواند قوانينى متناسب با مصالح اجتماعى وضع كند.