امام علی(ع)

امام علي‏(ع) و غدير خم

اگر حضرت على‏(عليه‏السلام) در روز غدير براى خلافت نصب شده بودند، چرا براى اثبات حق خود به آن استناد نكردند؟

مسأله غدير و نصب اميرمؤمنان‏(عليه‏السلام) به خلافت در آن بارها مورد استناد آن حضرت قرار گرفته است.<BR/>  علامه امينى در موارد متعددى استنادات اميرمؤمنان‏(عليه‏السلام) را از طريق منابع اهل سنت ذكر كرده است1. برخى از اين موارد عبارتند از:<BR/>  1. در روز شورى2،<BR/>  2. در زمان خلافت عثمان3،<BR/>  3. هنگام ورود به كوفه در سال 35 هجرى4،<BR/>  4. در جنگ جمل5،<BR/>  5.

حديث كاغذ و قلم

ان الرجل ليهجر را شرح دهيد و آيا اين عبارت با عصمت پيامبر(ص) مطابقت دارد؟ پاسخ را بر اساس جمع کردن 2 مورد فوق بدهيد.


1ـ این جمله که « انّ الرجل لیهجر ــ همانا این مرد هذیان می گوید» ، از زبان خلیفه ی دوم نقل شد ه، آنگاه که رسول الله (ص) در بستر بیماری بودند. رسول خدا ــ در حالی که اصحاب دور ایشان را گرفته بودند ــ فرمودند: کاغذ و قلمی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از من اختلاف نکنید. در این هنگام عدّه ای خواستند قلم و کاغذ آماده کنند که خلیفه دوم گفت:« بیماری بر او غلبه نموده و این مرد هذیان می گوید ، در حالی که کتاب خدا نزد شماست و کتاب خدا ما را کفایت می کند.»
2ـ این جمله، به وضوح عصمت مطلق رسول خدا را نفي مي كند.

علم لدني امام علي(ع)

در رابطه با علم امام ميخوا ستم بدانم که علم لدني مخصوص خداست مثلا حضرت علي(ع) اگر خبر داشت اگر جاي پيامبر (ص)بخوابد کشته نمي شود اين چه ايثار و چه فدا کاري بود؟


هر چند بر طبق روايات فراوان ائمه(ع) نسبت به همه آنچه كه در گذشته واقع شده و در آينده حادث خواهد شد و در زمان حاضر در حال رخ دادن است علم و آگاهى دارند. (اصول كافى، ج 1، باب ان الائمه(ع) يعلمون علم ما كان و ما يكون... و بحارالانوار، ج 16، باب 14) اما به موجب روايات متعدد ديگر كه در زمينه علم غيب امام(ع) آمده است، استفاده مى‏شود كه اين علم به صورت بالفعل نيست، بلكه شأنى است يعنى هر گاه اراده كنند و بخواهند كه چيزى را بدانند خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد كرد.

اقرا ر علی (ع) به خلافت خلفای ثلاثه و شبهه وجود امام زمان (ع)

بنده مشغول مناظره با يک سني در اينترنت هستم. در ادامه مراسلاتمان اخيرا مطلبي براي من نوشته اند. بنده جواب بعضيهايش را نمي دانم. لطفا اگر ممکن است سريعا برايم جواب هايش را بفرستيد. قسمتي از متن مذکور به صورت زير است: «آقاي شيعه از اينکه مي گوييد: «پيامبر چاره اي براي اين مشکل انديشيده است و امت را چونان رمه بي چوپان بدست اهوا و اميال مردم و فتن روزگار رها نکرده» بله پيامبر در بين ما قرآن و سنت را گذاشت و قرآن مي گويد : «وكارشان را بمشورت يكديگرانجام دهند» چه کاري مهم تر از خلافت؟ و اينکه چرا از‹ 12› امام در قرآن نام و وصفي نيست ولي از أصحاب كهف و ذو القرنين و لقمان و هارون و غيره ... بتفصيل سخن آمده است؟ آيا كتاب هدايت بايد آنچه را كه قرنها ماية اختلاف امّت ميشود فروگزارد و دربارة گذشتگان سخن بگويد؟ آخر انصاف شما كجا رفت؟ شما که شوراي مهاجرين و انصار براي انتخاب خليفه و امام مسلمين نامشروع و باطل ميدانيد امّا اين ادّعا با نامة صريحي كه خود فرقة اماميه از علي نقل كرده اند مخالفت دارد، چنانچه در نهج البلاغه نامه اي از علي بدين صورت گزارش شده است: «انه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه فلم يكن للشاهد أن يختار ولا للغائب أن يرد، و إنما الشورى للمهاجرين والأنصار فان اجتمعوا على رجلٍ و سموه إماما كان ذالك لله رضي فان خرج عن أمرهم خارجٌ بطعنٍ أو بدعه ردّوه إلى ما خرج منه فان أبى قاتلوهُ علي إتباعه غَيرَ سبيل المؤمنين ... ». ( نامة ششم نهج البلاغه) يعني:«گروهي كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند بهمان طريق با من بيعت كردند، پس كسي كه شاهد بوده نبايد ديگري را اختيار كند و كسي كه غايب بوده نبايد منتخب آنها را رد كند، و جز اين نيست كه شوري از مهاجرين و انصار است، بنابر اين اگر آنها بر مردي اتفاق كردند و او را امام ناميدند اين كار موجب رضاي خداست، پس كسي كه بسبب طعن و بدعت از امر ايشان بيرون رفت او را بر ميگردانند، اگر از برگشت خودداري نمود با او مي جنگند كه غير راه مؤمنان را پيروي كرده است». اين نامه علاوه بر نهج البلاغه در يكي از كتب معتبر و قديم شيعه نير ديده مي شود كه آن «وقعة صفين» تأليف نصر بن مزاحم السفري متوفي 412 هجري قمري است كه اخيراً در ايران تجديد چاپ شده است كه در صفحة 29 آن همين نامه آمده، مفاد نامة مزبور با قرآن كريم نيز مي سازد، كه در سورة شريفة توبه ميفرمايد: «و پيشي گيرندگان نخستين از مهاجرين و انصار و كسانيكه بوسيلة نيكوكاري از ايشان پيروي كردند خدا از همة آنان راضي شده و آنها نيز از خدا خشنودند و براي ايشان باغستانهايي مهيّا فرموده كه نهرها از زير درختان آنها روان است و هميشه در آنجا خواهند ماند و اين رستگاري بزرگي است». چنانكه ملاحظه ميشود در اين آية كريمه صريحاً به پيشي گيرندگان مهاجر و انصار وعدة بهشت داده است، و نيز در بارة امور آنها فرموده است: «وكارشان را بمشورت يكديگرانجام دهند». اينك اگر عدّه أي بهشتي بشوري بنشينند و كسي را بعنوان پيشوا تعيين كنند، آيا اين كار مخالفت رضاي خداست؟ شگفتا كه فرقة اماميه نه به آنچه خودشان از علي روايت ميكنند توجّه كافي دارند و نه به آيات صريح قرآن!! در نهج البلاغه ، علي فرمود: «سوگند بخدا من رغبتي به خلافت نداشتم و نيازي بولايت در من نبود شما مرا بسوي خلافت خوانديد و مرا بدان وادار كرديد». اگر علي (ع) از سوي خدا براي خلافت و ولايت تعيين شده بود چرا ميل و رغبت نداشت و از آن روي گردان بود؟ آيا رسول اَلله هم به نبوت و رسالت خود بي ميل و بي رغبت بود؟! اگر علي از سوي خدا انتخاب شده بود چرا با ابوبكرو عمر بيعت كرد؟ چنانچه در كتب شيعة اماميه بدان تصريح شده است؟ (در كتاب غارات ثقفي و مستدرك نهج البلاغه و ديگر كتب اماميه آمده). بعنوان نمونه در ‹الغارات› اثر ابو إسحاق ثقفي (متوفي 283 هجري) مي خوانيم كه علي پس از قتل محمد بن ابي بكر نامه اي بياران خود در مصر نوشت، ضمن آن نامه از خلافت ابوبكرياد كرده مينويسد: (فمشيت عند ذالك إلي أبي بكر فبايعته) ‹الغارات جزء اول ص 204› يعني:« در آن هنگام بسوي ابوبكر رفتم و با او بيعت كردم». و در بارة عمر مينويسد:(تولى عمر الأمور و كان مرضي السيرة ميمون النقيبة)‹صفحة207› يعني:«عمر كارهاي خلافت را بعهده گرفت و پسنديده سيرت و فرخنده نفس بود». (قال الجوهري في الصحاح: فلان ميمون النقيبه، اذا كان مبارك النفس) اينها مضمون نامه هاي علي است كه علاوه بر اهل سنّت خود شيعه آنها را نقل كرده و قدماي اماميه بدانها تصريح نموده اند. آيا علي با غاصب بيعت ميكند؟ آيا بيعت بخلافت ابوبكر از سوي كسي كه خداوند متعال او را خليفه كرده است صحيح است؟ آيا علي از ظالم و غاصب تعريف و تمجيد مينمايد و او را پسنديده سيرت و فرخنده نفس ميشمارد؟! پس چرا از خدا نمي ترسند و انصاف پيشه نمي كنند؟ در كتاب ‹الصفين› آمده كه علي دربارة ابوبكر و عمر گفت: «أحسنا السيرة و عدلا في الأمة»«ص201) يعني: «آن دو رفتار نيكو داشتند و در ميان امّت بعدالت رفتار كردند». اما اگر ادّعاي شيعة اماميه را به قرآن عرضه كنيم مي بينيم قرآن دربارة مهاجرين مي فرمايد: «اگر به آنها در زمين قدرت دهيم نماز بر پاي ميسازند و زكات ميدهند و امر به معروف و نهي از منكر مي نمايند». ولي شيعه ميگويد چون خدا به ايشان قدرت داد، خلافت علي را غصب كردند و ظلم نمودند و فاطمه را آزردند! آيا ما دست از نامه هاي موثق علي و آيه هاي قرآن برداريم و ادّعا هاي اين و آن را باور كنيم در مورد اين حرفتان «اگر اين دو به تنهايي براي امت کافي بود پس چرا پيامبر وقتي رسول الله در اخرين لحظات عمر (که طبعا تمام قرآن نازل شده بود و سنت کامل بود) مي خواستند نوشته اي بنويسند تا از گمراهي امت جلوگيري کنند عمر جلوگيري کرد؟ و ... » در صحيح بخاري آمده است كه پيامبر فرمود: «ايتوني بدواة و قرطاس أكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعدي أبدا» يعني: «دوات و كاغذ براي من بياوريد تا چيزي براي شما بنويسم كه هرگز پس از من گمراه نشويد». آنگاه شما مي گوييد چون عمر بن الخطاب گفت: «حسبنا كتاب الله» يعني: «كتاب خدا براي ما كافي است» و پيامبر از نوشتن صرف نظر كرد. در حاليكه بنظر اماميه رسول اَلله قصد داشت دربارة خلافت علي چيزي بنويسد: پاسخ اينكه: اولاً رسول خدا امّي بود و خط نمي نوشت ولي در اين روايت آمده: «اكتب لكم» يعني تا براي شما بنويسم، و اگر مقصود آن بود كه بگويم ديگران براي شما بنويسند، مي فرمود: «املي عليكم؛ براي شما املا كنم». ثانياً بر طبق اين روايت پيامبر -معاذ الله-پاية گمراهي را تا ابد در ميان امتش نهاد زيرا فرمود: بنويسم و هرگز ننوشت! يا اينكه قرآن مجيد فرمود: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم»، ثانياً اگر اين امر به دستور خدا بود، چگونه ميشود گفت كه پيامبر دستور خدا را به خاطر مخالفت عمر ترك كرد؟! چهارم بنابر آنكه حديث كاملاً صحيح و بدون اشكال باشد بهر صورت رسول اَلله چيزي ننوشت و جانشين تعيين نكرد، پس فرقة اماميه چرا بر سر كاري كه انجام نشده با امّت اسلاميه به مخالفت بر خاسته و به سايرين نسبت گمراهي و ضلالت ميدهند؟! پنجم از كجا ميدانيد كه پيامبر اكرم در صورتي كه نامه اي مي نوشت، 12- امام از خاندانش را براي امامت تعيين مي فرمود مگر شما علم غيب داريد و از ما في الضمير رسول الله آگاهيد؟! در جزء دوم از كتاب مروج الذهب در صفحة 412 آمده است: «دخل على- عليّ الناس يسألونه، فقالوا يا أمير المؤمنين ارايت إن فقدناك و لا نفقدك أنبايع الحسن؟ قال: لا آمركم ولا أنهاكم و انتم أبصر؛ مردم در زمان خلافت علي و پس از ضربت خوردن آن حضرت، بر علي وارد شدند و پرسيدند: اي امير مؤمنان! به ما خبر ده كه اگر تو را از دست داديم، و خدا كند كه از دستت ندهيم، آيا با حسن فرزندت بيعت كنيم؟ علي فرمود: من نه به شما امر مي كنم كه بيعت كنيد و نه شما را از اينكار نهي مي نمائم. شما به كار خود بيناتريد». باز در صفحة 414 آمده است، مردم به علي گفتند: «إلا تعهد يا أمير المؤمنين؟ قال: ولكني اتركهم كما تركهم رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم؛ اي امير مؤمنان! آيا عهد خلافت را به كسي واگذار نمي كني؟ فرمود: نه! ليكن ايشان را ترك مي كنم همچنانكه رسول اَلله آنها را ترك كرد و كسي را به خلافت نگماشت» اما در مورد امام زمان: اگر همه روايت‌هايي که در مورد مهدي و داستان پنهان‌شدن او را بپذيريم، اما چرا امروز مهدي بر صفحات تلويزيون ظاهر نمي‌شود؟ زيرا ما در عصر ماهواره و اينترنت به سر مي‌بريم، يا حداقل در يک نوار ويديوئي با صدا و تصويرش ظاهر شود چنان که بسياري از شخصيت‌هاي مخالف و فراري که با حکّام مي‌جنگند چنين مي‌کنند او نيز چنين کند و نوار را به دست افرادي بدهد که هر از چندگاهي ادعا مي‌کنند که با او ملاقات کرده‌اند، تا براي جهانيان ثابت شود و يا حداقل براي کساني که به وجود او باور ندارند ثابت شود که او شخصيتي وهمي و خيالي نيست و خرافات و دروغ نيست و آنچه در اخبار و روايات آمده درست است راستي اگر واقعا امام زمان وجود دارد چرا حقايق و تعاليم ناب الهي و تفسير صحيح آيات را با قلمي زيبا و جذاب و استدلال هاي محکمي که قابل خدشه نباشد و در قالب مقالات و کتابهايي نمي نويسد و منتشر نمي کند؟؟ آيا نوشتن کتاب يا مقاله براي او ناممکن يا حرام است؟ حداقل با نام مستعار بنويسد آيا اينهم غير ممکن است؟ خيلي خوب. اين معصومي كه شما ادعا كرده ايد در اين زمان كه هزار سال است اثري از او نيست. بلكه يك نفر قاضي خوب و يا حاکم نيكو بيشتر از او فايده دارد. اصلا چنين وجودي اگر موجود باشد چه منفعتي دارد؟! و حال آنكه معدوم و موهوم است!! آيا چه لطفي و چه نفعي براي شما از او حاصل شده؟! و چه مصلحتي به امتها رسيده، از قديم و جديد هميشه نزد شما مفقود و نزد ما معدوم بوده. اصلا نفعي نداشته نه خياباني را آسفالت كرده نه كارخانه اي را به راه انداخته و نه ميكروبي كشف كرده و نه اختراع و اكتشافي نموده و نه حق مظلومي را از ظالمي گرفته است (اگر ممکن است ظرف يکي دو روز آينده جواب هايش را لطف کنيد) و من الله توفيق»

از آنجا که پاسخ به اين سؤال - که خود داراي بخش هاي متعددي است- نيازمند بحثي مبنايي و اساسي است و بايد از قبل اصول و مسائلي را اثبات کنيم و چون پيش بردن بحث بدون روشن شدن آن ها در مواقع گرفتار امدن در بحثي جدي و بي فايده است و نيز بدان سبب که هدف فقط اسکات خصم نيست بلکه هدف اقناع اوست؛ ما بحث خود را با طرح يک سري اصول و مسائل مبنايي به پيش مي بريم و سعي مي کنيم در ضمن ان ها به سوالات مطرح شده نيز به طور خاص پاسخ گوييم. و در آخر منابعي را نيز براي مطالعه و در مورد موضوعات مورد بحث معرفي مي کنيم.

1. اثبات جانشيني حضرت علي عليه السلام

علم حضرت علي(ع)

در مورد علم حضرت علي(ع) که معروف است «علي در علم است» مي خواستم بدانم. زماني از آن حضرت(ع) يک سؤال را به 15 صورت پرسيدند و ايشان هر بار به گونه اي متفاوت به يک سؤال پاسخ دادند. مي خواهم بدانم اين سؤال چه بود و ايشان چه پاسخ هايي به اين سؤال داده اند؟

آنچه در منابع روايي شيعه وجود دارد اين است كه: پيامبر اسلام در مورد علي (ع) فرمودند: « من شهر علم هستم و علي باب آن شهر است».